نسل کشی و جنایات ضد بشری به روایت سراج التواریخ در افغانستان

فیض محمد کاتب هزاره

نویسنده: غلام سخی ارزگانی
قسمت هفتم

غلام سخی ارزگانی
غلام سخی ارزگانی

چـون تیغ بـدست آری، مردم نتـوان کشـت
نـزدیــک خـداونـد، بــدی نیسـت فـــرامُشت
ایـــن تیـغ نه از بهــر ستمکــاری کردنــــد
انگور نه از بهر نبید است به چــــرخُشـت
عیسـی به رهـی دیــد یـــکی کشـته فتــــاده
حیران شد و بگرفت به دندان، سر انگشت
گفتـا که کـرا کشـتی؟ تا کشـته شــدی زار؟
تــا باز که او را بکشـد، آنکــه تـــرا کشـت
انگشـت مــکن رنجــه به در کوفتــن کــس
تـا کس نکنـد رنجـه به در کــوفتــنت مّشت
«حکیم ناصر خسرو بلخی قبادیانی»

تصرف ناحق زمین های ارزگان، حجرستان و مالستان توسط یک صد خانوار اچکزایی:
خوانندگان گرانمایه ما در قسمت های قبلی در جریان قرار گرفتند که دولتمردان قلدر و مستبد با دسایس و ابزارهای مختلف در قلع و قمع اقوام تحت ستم و به ویژه در نابودی، ضبط دارایی، غصب اراضی هزاره ها و سایر جنایات در حق مردم هزارستان دست یازیدند و هرچه که در قوه داشتند به فعل آوردند.
تحت عنوان: «به تغلب تصاحب کردن افغانان ملک چارشینۀ هزاره را» در سراج التواریخ می خوانیم که:
«وهم در این احیان، صد خانوار از قوم اچکزایی وارد موضع چارشینه از اراضی زرخیز مردم هزاره، که مسافات سه منزل از علاقۀ چوره و چنارتوی متصرفۀ افغانان دور واقع است، شده مردم متوطن آنجا را تکلیف بیرون شدن از متوطن و منزل و مسکن ایشان کردند و گفتند که ملک شما را حضرت والا به ما عطا کرده است و محمد حسین و علی مردان بیگ و شیرعلی وغیره سردکرگان هزارگان که با اعداد قوم خود در وقت تمرد و طغیان هزارۀ ارزگان و حجرستان وغیره طریق خدمت دولت سپرده، از خدمت و صداقت خود تصدیق قوا و سپاه و مأمورین دولت را به دست داشتند، به افغانان نموده از ایشان طالب فرمان دادن ملک و برآمدن خود شدند و آنها که به امر و ادعای دوست محمد خان از راه تصرف ملک هزارگان در آنجا شده بودند، و فرمان به دست نداشتند، از پاسخ عاجز آمدند و هزارگان عریضه نگار حضور والا شده ماجرا بازداشتند؛ و شرحی از خدمت و صداقت و عدم بغاوت خود نگاشته از مهاجر نبودن و ملک و زمین دار بودن عبدالله خان و غلام حیدرخان نامان که خود را مهاجر نام نهاده بودند، رقم کردند و از عداوت و عناد سابق هردو تن که با هزارگان و عزم تملک مزارع و مراتع ایشان را در دل داشتند، درج عریضۀ خود کردند و حضرت والا در روز غرۀ مذکور جمادی الاخری فرمان کرده رقم نمود که: « این فرمان را به حاکم نموده رجوع به او کنند تا او با دوست محمد خان سرپرست مهاجرین مذاکره کرده از او بپرسد و از اقدامش برخلاف دستورالعملی که در دست دارد منع نموده و املاک ایشان را اگر مهاجرین گرفته باشند، از تصرف ایشان کشیده تفویض ملاک آن کند که به حق خود رسیده مواظب دعای دوام دولت باشند.» و افغانان به قوت و اشارت دوست محمد خان حاکم، این فرمان را وقعی ننهاده چنانچه بیاید، ملک چارشینه و نواح قریبه و بعیدۀ آن چون گرگابه و می می و سرهنگان و تاله و راه ملک و چقماق و زاولی را تا حجرستان و میرآدینۀ مالستان بدون فرمان به تغلب متصرف شد.» (۱)
در قسمت های قبلی نیز به طور مستند نبشته شد که ایشک آقاسی دوست محمد، زمین های برخی از اربابان هزاره را که در خدمت دولت امیر عبدالرحمن بود هم از روی نیات ضد انسانی خود به ناحق به اقوام خویش داد. افزون برآن، دوست محمد که با خصوصیت نژادپرستی و تبعیض مذهبی خویش نهایت مشهور بود، اراضی مردم ارزگان، حجرستان و مالستان را بدون صدور فرمان دولت هم به ناحق به افغانان تسلیم کرد و آنان را مورد حمایت و کمک مادی، نظامی، سیاسی وغیره نیز قرار داد.

Amir Abdurrhaman
این نکته را باید فراموش نکرد که همین کسانی که به اصطلاح به نام «مهاجرین افغان» از هردو طرف خط مرزی دیورند توسط امیر عبدالرحمن، امیر حبیب الله خان و دولتمدارانش به خاطر تصرف ناحق اراضی اقوام محروم کشور و به ویژه تصرف دایمی سرزمین مردم هزارستان دعوت شدند، در قدم اول زمین های مردم هزارستان و در مرحله دوم اراضی مردمان غیر افغان را به ناحق به افغانان تسلیم کردند. در همین رابطه بود که همین افغانان گویا مهاجر در جریان تقریبآ دو قرن آخیر نه تنها از حاکمیت های استبدادی و اجیران انگلیس در افغانستان حمایت نمودند؛ بلکه در نابودی، اشغال دارایی، آوارگی و کشتار های زنجیری تمام اقوام محکوم و زیر ستم شؤنیزم قبیلوی نیز قرار داشتند.
دیگر اینکه، در سال ۱۹۹۴ میلادی که طالبان و القاعده توسط استخبارات پاکستان، انگلیس، وهابی های عربی و سایر حامیان شان از راه چمن وارد شهر قندهار شدند، بعد با حمایت قبایل درانی و غلزایی و با خصوص با کمک آن مهاجرین که در دوران های سیاه حاکمیت امیرعبدالرحمن، امیر حبیب الله، محمد نادرخان، هاشم خان، محمد گل مهمند، محمد داود خان و… به هزارستان، ولایات شمال، غرب، کابل و سایر مناطق آورده شده بودند؛ بالاخیره طالبان را در اشغال خونین اکثریت ولایات افغانستان موفق گردانیدند که در کم ترین فرصت، طالبان افتخار بزرگترین نقض حقوق بشر را در تاریخ معاصر کمایی نمودند.
فرزانه دانشمند و موریخ شهیر کشور آقای بصیر احمد دولت آبادی چنین می نگارد:
«عبدالرحمن با شناخت کامل از خصوصیات مردم افغانستان و با کسب تجارب از برخورد حکومت گران بیگانه در طول سالها دوری از وطن، به حربه اختلاف افگنی بین سران اقوام و انداختن یک قوم را با قوم دیگر و حتی یک مذهب را با مذهب دیگر آشنایی کامل داشت و از این وسیله به شیوه خاصی کار گرفت! با این که، او تمامی اقوام را سرکوب نمود. ولی حمایت و طرفداری او از قوم خاصی بر هیچ عاقلی پوشیده نماند. او در راه قوم پرستی گام های بلندی برداشت و برخی از اقوام مورد نظر را از هند به افغانستان انتقال داده، برای همیشه تخم دشمنی را در این سرزمین پاشید. تخمی که از گیاه و میوه آن هر فاشیست دیگر به خوبی استفاده نمود. چنانچه آخرین بار طالبان از همان بذرهای پاشیده شده توسط عبدالرحمن در شمال کشور سود جست و قندوز و بلخ را در آن شرایط به پایگاه خود مبدل ساخت که فجایع بزرگ انسانی را در قتل عام مردم شمال کشور، همان مهاجرین هندی با همکاری طالبان مرتکب شدند.» (۲)
از سال ۲۰۰۳ میلادی به این طرف که دشمنان بومی و بیرون مرزی مردم افغانستان، باردیگر طالبان را با منش ها و کنش های نوین سازمان دهی، تربیت و مجهز نموده از طریق جنوب و شرق کشور وارد افغانستان کرده و فورآ در داخل مناطق قومی مزبور ماوای مطمین گرفتند.
در ضمن، طالبان، گروه حقانی و حزب گلبدالدین حکمتیار با وجوهات مشترک قبیلوی، مذهبی، قومی، زبانی، منطقوی و سایر خصوصیات مشترک خویش نه تنها کلآ مورد حمایت قوم پشتون تبار در همه مناطق پشتون نشین قرار دارند؛ بلکه مورد حمایت طالبان نیکتایی دار از بالا ترین مقام دولت جمهوری اسلامی افغانستان گرفته تا پایین ترین مامور، روحانیون و حتا فرد عادی پشتون قرار دارند. در همین رابطه بوده کسانیکه عملیات انتحاری، انفجار بمب های کنار جاده یی، ترور، اختطاف، کشت کوکنار، تولید مواد مخدر، قاچاق فساد اداری و سایر جنایات سازمان یافته را انجام می دهند، بدون همکاری های منابع دولتی، قومی و حامیان خارجی خویش ناممکن است که انجام دهند.
اگر طالبان و سایر تروریستان در هر دو طرف خط دیورند، ارگان های دولتی افغانستان و در بین قبایل خویش در سراسر کشور افغانستان مورد حمایت منظم، سازمان یافته و هدفمند قرار نگیرند؛ ناامنی تا حد این به یک بحران عمده در افغانستان تبدیل نمی شد.
پس، عملآ حضور و مخفی گاه های طالبان و سایر تروریستان در بین قبایل هردو طرف خط دیورند به ضرر قاطعانه قوم نجیب پشتون تمام شده و به خصوص این قوم را در خاک پاکستان و خاصتآ در افغانستان و حتا در جهان نهایت بد نام نموده و از سایر اقوام منزوی ساخته است که جبران آن به آسانی میسر نخواهد بود.

فرار هزارگان بر اثر فشار حکومت و تصاحب چراگاه های آنان توسط رمه داران افغان:
اجداد افغانان از قدیم الایام نیات و قصد تصرف زمین های زراعتی و سرزمین هزاره ها را در نواحی قندهارهار، هلمند، قلات، غزنی، غورات، هرات، ارزگان و سایر مناطق هزاره نشین داشتند؛ ولی از اینکه هزاره ها قسمآ متحد بودند و از سرزمین و نوامیس خویش در برابر هجوم افغانان و سایرین دفاع و حراست می کردند، آن گاه تیر متجاوزین قبیلوی به هدف نمی خورد.
وقت که هزارستان توسط لشکر ددمنش و جبار حکومت عبدالرحمن با خون ریزی تمام اشغال گردید و از هر سمت و سو، قلع و قمع هزارگان شروع شد و بالاخیره زمینه های عینی نفوذ و تصاحب اراضی مردم هزاره توسط متجاوزین مساعد گردید. در همین رابطه بود که افغانان مالدار و حتا زمین دار به تصرف اراضی مردم هزارگان نایل شدند:
«از دیگر طرف، در تضاعیف وقایع مسطوره، افغانان مالک زمین پشت رود و نواح قندهار، که رمه دار و ییلاق گزین غورات هرات بودند و در تابستان با دواب و مواشی خود در آنجا رفته در زمستان به پشت رود و گرشک و فراه و گرمسیر مراجعت می کردند، پس از مغلوب و مستأصل شدن بغات هزاره، راه دخول در اندرون جبال متوطنۀ هزارۀ دایزنگی و دایکندی و بهسود و بلخاب و درۀ صوف یا بامیان که از پدران و اسلاف خود در دل داشتند و از خوف مردم هزاره دخالت نمی توانستند بکشودند و هزارگان که دوچار فشار فوق العادۀ حکومت گردیده، روی در فرار بودند، افغانان را مانع نیامده تا که جری و جسور شده تا درۀ صوف مراتع و مزارع مردم هزاره را ییلاق گاه خود قرار دادند.» (۳)
حکام تک قبیلوی و حریص در حدود سه قرن قبل در سدد تصاحب اراضی حاصل خیز و مدنیت تاریخی هزارستان بودند که به جز از امیرعبدالرحمن جلاد، دیگر هیچ کدام از آن ها به مرام شوم خود نایل نگردید و همه عقده به دل راهی گورستان های شدند.
عبدالرحمن خان یگانه قهرمان جنایت با دسایس انگلیسی توانست که از یک طرف جواسیس خود را به نام های تجار، مبلغ مذهبی وغیره به هزارستان فرستاد تا شناخت از جغرافیه مناطق و سایر خصوصیات مردم هزاره حاصل کرد. دیگر اینکه، برخی از اربابان هزاره را تحمیق و به طرف خود جذب نمود و اختلافات را میان خوانین و اربابان هزارستان ایجاد کرد و از آن به سود خود استفاده برد. در این صورت، وحدت نسبی اربابان هزارستان برهم خورد و توان دفاعی مردم هزاره کاملآ ضعیف گردید.
حکومت فشارهای گوناگون را بالای مردم اسیر هزاره وارد آورد تا اینکه اغلبآ پا به فرار نهادند. از طرف دیگر، حکومت به افراد قبایلی افغان دستور داد تا اینکه زمین های هزاره را اشغال کردند.

تخطی افغانان کوچی از دادن محصول علفچرهای هزاره:
کوچی ها هیچ گاهی احترام به قوانین، مقررات مدنی و حتا اخلاقی نداشتند و هرگز حاضر به پرداخت مالیه و امثالهم به دولت های داخلی و خارجی نبودند؛ اما در افغانستان، مسأله کوچی ها چیزی دیگری بود. کوچی های افغان داخلی و هندی در افغانستان از سوی دولت های وقت نژادپرست کاملآ آزاد بودند؛ بلکه زمامداران وقت آنان را در تصرف علفچرها و مزارع اقوام تحت ستم نیز حمایت می کردند. از همین جهت بود که کوچیان افغان هردو طرف خط دیورند از تابعیت، خدمت مقدس عسکری، پرداخت مالیه وغیره در کشور افغانستان و هندوستان مطلق معاف بودند؛ برای اینکه حامی آنان، دولت های تک قبیلوی افغان در افغانستان قبیلوی بودند.
اینک یکی از تخطی کوچیان را تحت عنوان: «سرباز زدن افغان کوچی از دادن محصول علفچر هزاره»، در سراج التواریخ چنین مطالعه می نماییم تا بازهم جنایت آنان خوبتر روشن گردد:
«و در این سال از جملۀ افغانان ییلاق گزینان جبال دایزنگی و دایکندی، قبایل الکوزایی و علیزایی و بابری از دادن علفچر دواب و مواشی خود سر باز زده، از راه تمرد و طغیان روی به سوی جبال متوطنۀ مردم اویماق تابع هرات، که سابق چراگاه و ییلاق جای ایشان بود، نهادند و عبدالوهاب خان حاکم دایزنگی با جمعی از سوار، راه حصول محصول از عقب ایشان برگرفته، چون در قرب فرودگاه ایشان رسید، ششصد تن مرد سلاح دار، سر راه او را گرفته مانع از عبور و وصول او در بد اخلاقی پیش آمدند و محصول علفچر را به او نداده راه خویش پیش گرفتند و عبدالوهاب خان بی نیل مرام بازگردیده، ماجرا معروض حضرت والا داشت و حضرت والا فرمان کرد که: « در ارزگان نزد جنرال شیر محمد خان رفته به او بگوید که محصول علفچر دواب و مواشی آن را حصول کند» و جنرال شیر محمد خان نیز عدم تعلق در توابع هرات، نتوانست که محصول را از آنان وصول کند و سرکردۀ دارالانشای حضور نیز، سهو نموده به دفتر ملک خبر نداد که فرمان را ثبت کرده در سال آینده به نام باقیات بر ایشان حواله و وصول نماید. گویا محصول این سال و چندین سال دیگر به هدر رفته، در پایان کار چنانچه بیاید مبالغی در فراه و پشت رود و گرشک و گرمسیر بر ایشان حواله شده، ایشان به سرکردگی غلام رسول خان پسر سیف آخندزاده اسحق زایی در قطغن و توابع بلخ ییلاق و قشلاق اختیار کرده حقوق دولت را که ا سالها برعهدۀ ایشان مانده بود ندادند.» (۴)
این را نباید فراموش نمود که دولت های افغان در ظاهر به امر حصول مالیات وغیره از کوچیان قومی خویش می شدند؛ ولی در عمل هرگز حاضر نگردیدند که از کوچی های مالیه بگیرند، بالای آنان خدمت نظام مقدس عسکری نمایند و تذکیره تابعیت را برای آنان توزیع کنند. فقط نه تنها دست کوچیان را در پامال کردن علفچرها، مزارع بومیان و حتا اختطاف زنان شوهردار و دختران اقوام محکوم و به خصوص هزارگان مطلقآ باز گذاشته بودند؛ بلکه از نظر سیاسی، نظامی وغیره از جنایت کوچیان افغان نیز حمایت می کردند که این امر به طور خاص در هزارستان کاملآ ثابت گردید و عمق جنایات ضد بشری کوچی ها و حامیان دولتی آنان را به نمایش گذاشت.
سیاست ها و عملکردهای شوم اکثریت حکام افغان در ظاهر در مورد کوچی های افغان دوستانه بود؛ ولی اینکه آنان را از خدمت عسکری، پرداخت مالیات، ده نشینی و مدنیت پذیری معاف کردند، و هم چنان اراضی هزارگان را به کوچی ها بخشش کردند. در واقعیت به این ترتیب حکام افغان یکی از بزرگ ترین دشمنی را در حق کوچیان افغان نمود که تا کنون این بیابان گردان کوچی افغان بدون تعلیم، بدون زندگانی شهر نشینی، بدون آگاهی از گوهر قرآنی و بدون باورها و داشته های مدنیت نگری به شکل رقتبار زندگی می کنند که شب و روز آنان در صحراها و دشت ها به طور غیرانسانی سپری می گردند.
وقتی که حکام تک قبیلوی گذشته در ظاهر به دوستی با کوچی ها؛ آن ها را از ده نشینی، زراعت، صنعت، خدمت به نظام مقدس عسکری، زندگان شهر نشینی و دمدنیت های نوین محروم کردن؛ در این مدت ۱۲ سال چرا جناب حامد کرزی و دوستان قبیلوی شان، کوچیان را به صورت اسلامی، قانونی و مدنی صاحب ده نشینی، شهر نشینی، مدنت معاصر نکرده و برای آنان زمین ندادند، بالای آنان وظیفه مقدس عسکر را انجام نمی دهند و آن ها را به پرداخت مالیات قانونی ملزم نمی کنند؟
آیا حکام قبیله گرای کنونی در جریان این ۱۲ سال آخر، کوچی ها را به طور مسلحانه در پالمال کردن علفچرها، مزارع، آتش سوزی منازل و حتا کشتار مردم بی گناه هزاره در بهسود، دای میرداد، ناور و سایر مناطق هزاره جات تحریک و تحریص نکردند؟

اختطاف دختران هزاره توسط دو نفر از فوج نظامی پنجشیری:
از اینکه توسط دولتمدارن وقت؛ ضبط اراضی، غصب دارایی، اسارت زنان شوهردار، تصرف دختران و… کشتار هزاره ها جایز دانسته شده بود. در همین رابطه بود که عساکر با جرأت تمام در تصرف زنان شوهردار و دختران جوان هزاره دست باز داشتند. از جمله این دو نفر عسکر پنجشیری خلاف دین مبین اسلام و اخلاق انسانی، دست به تصرف اجباری دختران هزاره بردند که اصل ماجرا چنین می باشد:
«و هم در خلال وقایع مذکور، نازقنبر و گوهر نامان پنجشیری، از ملک [خود]، در حجرستان به دیدن دوستان خود که در فوج نظام ملازمت داشتند رفته، وعوض خدمت دو تن از سپاهی اصل هردو تن، دو نفر از دختران هزاره را که به دست فقر از کشتزار واقع سه پای هزارۀ دایزنگی خوشۀ گندم برای قوت می چیدند، به قهر با خود برداشته در سنگر سپاه واقع دایۀ حجرستان بردند و هر دو تن را نزد سعید میزا نام سپاهی، درموضع حاجی فاش، به امانت نهاده او را تأکید بر حراست ایشان کردند بازآمده ایشان را در کابل آورده بفروشند و جنرال شیرمحمد خان آگاه گردیده چون به جور و اکراه گرفتن دختران و زنان هزاره [را] حضرت والا منع و قدغن فرموده بود، هردو تن آدم دزد پنجشیری را با دختران مذکور تان احضار فرموده، پنجشیریان از دزدیدن آنان انکار و بر خریدن ایشان اقرار نمودند و چون قبالۀ خرید ایشان را به دست نداشتند و دختران با زبان صدق ذکر کردند…» (۵)
از اینکه، تمام منابع تولید و درآمد به روی هزارگان عملآ بسته شده بود؛ در این جاه زنان و دختران هزاره مجبورآ به خوشه چینی می پرداختند که همواره مورد تجاوز و اختطاف عساکر دولتی، افغانان گویا مهاجر و افراد فوجی غیر افغان قر می گرفتند که یک نمونه دردناک آن در بالا به ملاحظه رسید.

تجاوز به دامن پاک دختران و زنان هزاره توسط کوچی های افغان:
آیا تظلم، تجاوز جنسی بالای زنان، پامال کردن علف چرها و مزارع مردم هزاره برای کوچی های افغان با حمایت زمامداران وقت به یک عادت و فرهنگ دوامدار ضد انسانی و ضد اسلامی تبدیل نشده بود؟ آیا اگر دولتمداران وقت، کوچی ها را به صورت سازمان یافته و هدفمند در اشغال اراضی هزارگان، اسارت زنان و تجاوز بر مزارع مردم هزاره مورد حمایت همه جانبه قرار نمی دادند؛ چگونه ممکن بود که کوچیان بدون پشتوانه دولت، به چنین اعمال ضد انسانی و ضد اسلامی دست می یازیدند؟
کوچی ها بر بنیاد طبعیت بدوی، حیات بیابانگردی، خصوصیت قبیلوی، تعصب مذهبی، تبعیض قومی خویش نسبت به تمام اقوام تحت ستم، به ویژه نسبت به هزاره ها و هم چنان بر اساس سیاست زمین سوخته و جنایات سازمان یافته و هدفمند دولتمداران که در قسمت مردم هزارستان داشتند؛ از هیچ گونه جنایت در قسمت هزارگان دریغ نکردند .
به این ترتیب، دولتمداران نخست ملکیت های اقوام محکوم را غصب و بعد آنان را تحت ظلم بی سابقه قرار دادند. در مرحله دوم، به صورت کل افغانان و خاصتآ کوچی های افغان را در دشمنی با سایر اقوام غیر افغان و به خصوص با مردم هزاره قرار دادند و حکام از هم چو مسایل بهره برداری سیاسی و غیره را نمودند.
یک نمونه مشخص از تظلم و جنایت کوچی های افغان را در مورد مردم بومی هزاره در سراج التواریخ در زیر عنوان: «شرح جور و ستم افغان کوچی بر مردم هزاره»، چنین می خوانیم:
«و از دیگر سوی افغانان کوچی که از پنج سال راه آمد شد در هزاره جات کشوده داشتند، و در هر سال مزارع و مراتع مردم هزاره را تلف و علف دواب و مواشی خود کرده در وقت بازگشت خویش، دختران و زنان هزاره هر قدر که می دیدند، پیش انداخته با خود می بردند و بعضی را در آغوش مخالطت کشیده برخی را می فروختند. و چون هزارگان از عقب ایشان شده دختران خود را می یافتند، ادعای اشتراء و نکاح کرده، با آن که قباله نکاح و خرید ظاهر نمی کردند، به پدران ایشان نداده به تغلب می بردند، تا که هزارگان به ستوه آمده از جمله قاطنین علاقۀ لعل دایزنگی از امور مذکور معروض حضور والا داشته، داد خواستند که قبایل کوچی افغان قندهاری و پشت رود به سرکردگی سیف آخندزاده و حاجی عبدالستار سه سال است که از راه ییلامیشی وارد سرجنگل و لعل شده، امور مذکور را نوشتند که نسبت به فقرای رعیت از قوه به فعل می آوردند و حضرت والا در روز پنجم جمادی الاخری فرمان کرد: « نزد حاکم و دفتری خود شده اظهار حالت پرملالت خویش کنند تا پس از ثبوت معروض حضور دارند که مراسم بازپرس به عمل آورده داد شود.» و در خلال احوال مذکور از روز ورود فوج نایک حواله دار در هزاره جات تا این وقت صد تن از ایشان فوت شده دویست تن از دختران و زنان هزاره را به زنی گرفتند…» (۶)
آیا ازدواج اجباری با زنان شوهردار و دختران از نگاه بشریت یک عمل ضد انسانی نبود؟ آیا ازدواج اجباری با دختران و زنان شوهردار مغایر اصل قرآنی و اسلامی نبود که از سوی این مسلمان نمایان صورت گرفتند؟

تثبیت جنایات ضد بشری امیر عبدالرحمن خان بارکزایی:
در قسمت های گذشته به گونه ای از جنایات ضد بشری عبدالرحمن خانی، حکام، نظامیان، لشکر ایلجاری قومی و فوج های غیر پشتون تبار بیان گردید که مثل آفتاب در تاریخ روشن می باشد. در این رابطه، از گزارش زیر نه تنها جنایت مذکور و عمالش به اثبات رسیده؛ بلکه تنفر و نارضایتی عامه مردم از سیاست ها و اعمال ضد بشری دولت امیر عبدالرحمن نیز هویدا بود.
«شما نیک خبر دارید که پدر و عم و ناظرم را امیر عبدالرحمن خان به قتل رسانیده و از جور و ستم او، روز عموم مردم افغانستان چون شب تار گردیده است،….
بلکه عموم اهالی افغانستان را محبوس ساخته در زنان جور و ستم انداخته است و دوازده سوار از مردم هزاره فرار مشهد گردیده، دو فوج پیادۀ نظام از مردم هزاره سالک مسلک خدمت دولت انگلیس شده اند…
زیرا که امیر عبدالرحمن خان به جز قاضی سعدالدین خان حکمران هرات و چند خانه مهاجر قوم وحشی و جاهل و دزد اچکزایی- که ملک مردم هزاره را به ایشان غصبآ داده است- دیگر یک نفر دوست و دولتخواه به خود ندارد و زوال سلطنت او را تمام مردم شب و روز از خداوند طالبند و تا کنون سی قطعه مکتوب، به همین مضمون ارسال داشته ام، نتجیه وصول و عدم وصول هیچ یک به روی کار نیامد.» (۷)
آیا کسانی که عبدالرحمن خان را به نام امیر آهنین و مترقی لقب داده اند؛ این توصیف، مغایر با منش ها و کنش های امیر عبدالرحمن و طرفدارانش نبود؟ آیا جنایت امیر عبدالرحمن حتا در مورد مردم شنوار، کافرستان، غلزایی، سادات، بلوچ، ایماق، اهل هنود و دیگران عملآ به اثبات نرسید؟
آیا حتا طالبان به تأسی از خصوصیات و میراث عبدالرحمن خانی، از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۱ میلادی پروژه نسل کشی را در مزار شریف، تخار، شمال کابل، قیصار، یکاولنگ، بامیان و… دیگر مناطق افغانستان به راه نه انداختند؟
در این زمینه نویسنده ای مشهور و دانشمند فرزانه آقای محمد عوض نبی زاده در کتاب خویش چنین می نگارد:
«گرچه افغانستان در طول تاریخ خود فجایع، قتل عام ها، نسل کشی و جنایت های ضد بشری زیادی را شاهد بوده است؛ اما تنها در دوره طالبان قتل عام های مزارشریف، بامیان، یکاولنگ، هرات، تخار، قیصار و به آتش کشیده شدن خانه ها و تاکستان های شمال کابل وغیره بوقوع پیوسته است؛ ولی هیچ یکی از فجایع آن سنگینی و گستردگی که در قتل عام مزارشریف، قیصارو زمین سوخته یکاولنگ، شمال کابل دیده میشود، ندارند. طالبان طی سال های مذکور ده ها هزار خانواد های مردم هزاره مزارشریف و بامیان را جبرآ اخراج کرده و آن سرزمین ها را به شیوه وحشیانه ویران و هر جا که انسان یافتند کشتند و کوچاندند و حتی به زمین های زراعتی درختان بی ثمر و با ثمر آن مردم رحم نکرده و آنها را از بیخ و بن برکندند.» (۸)

زندانی نمودن فراریان چتر کفار کانتو در کابل:
باوجود که مردم کافرستان قتل عام، اسیر و هم چنان زمین های بومی آنان ضبط و به ناحق به افغانان مشرقی داده شد؛ ولی با آن هم برخی از مردم بی سرنوشت و مثله شده ای کافرستان دوباره به چتر کانتو مراجعت کردند که بالاوقفه از سوی حکام دولت دستگیر و روانه زندان های قرون وسطایی در کابل گردید:
«و مقارن این حال سپهسالار غلام حیدر خان چهل و سه نفر از فراریان چتر کفار کانتو را که در موطن خود آمده بودند، گسیل کابل فرمود.» (۹)
فرستادن هر کی و هر جمعیت به کابل؛ یا زندانی ابد می شد و یا اینکه فورآ سر به نیست می گردد. برای اینکه در برابر مردم غیر مسلمان؛ تعصبات مذهبی، قومی، نژادی، زبانی، سیاسی وغیره وجود داشتند که از سوی دولتمداران وقت بالای غیر مسلمانان تطبیق می کردند.

استفاده ناحق خوانین افغان از افغانستان و هند برتانوی:
اربابان افغان هردو طرف خط دیورند در طول تاریخ از دولت های تک قبیلوی افغان و هندوستان استفاده های مادی، سیاسی و غیره مغرضانه را نموده اند که تاریخ بدان به خوبی شهادت می دهد.
یک نمونه از آن را در این قسمت با هم ملاحظه می نماییم:
«و هم در خلال احوال مذکور، بلوچ خان نامی از قوم افغان کاکر، که از راه هجرت در این مملکت آمده در ظل حمایت دولت آرمیده و تنخواه کافی یابیده بود، روی از سعادت برتافته با اهل و عیال خود عودت کرده، رقبۀ اطاعت دولت انگلیس را به رقبۀ طوع و رغبت خویش نهاد؛….»( ۱۰)
استفاده جویی یک سنت دیرینه هم چو اشخاص و اربابان قبایلی هردو طرف خط دیورند بوده که در طول تاریخ در خون و پوست آنان جاه داشت. در عصر حاکمیت سران قبیله محمد زایی و به خصوص در زمان پادشاهی خاندان آل یحیی در افغانستان بود که خیلی از خوانین هردو طرف خط دیورند هم از پاکستان بهره می بردند و هم از افغانستان هرگونه سود می گرفتند. خان عبدالغفار خان یکی از خوانین پشتون تبار بود که از دولت های پاکستان و افغانستان هر گونه بهره را به صورت عریان می برد.
در وقت که داکتر نجیب الله رییس جمهور افغانستان بود؛ خیلی از خوانین مناطق مشرقی و جنوبی که در صف مجاهدین قرار داشتند و از امکانات نظامی، اقتصادی وغیره آنان استفاده بردند، در ظاهر علیه حکومت داکتر نجیب و نظامیان شوروی وقت مانورهای نمایشی را انجام می دادند. و زمانی هم به دولت داکتر نجیب الله می پیوستند و از پول، اسلحه وغیره دولت مستفید شده، علیه مجاهدین در ظاهر مبارزه می کردند. پس از مدتی، با همه امکانات دست داشته خویش به پاکستان نزد مجاهدین می رفتند. در واقعیت امر از هردو طرف استفاده می بردند. اکنون نیز برخی از خوانین و حتا تکنوکراتان افغان اند که هم از جامعه جهانی و دولت کنونی افغانستان استفاده می کنند و هم از پاکستان، ایران، هند و سایر کشورهای نفع می برند که خود یک خیانت ملی در حق مردم و کشور افغانستان می باشد.

توزیع ناحق زمین ها و مزارع هزاره های دهراود خدمتگار دولت برای افغانان:
عملآ به مشاهده رسید که دولتمداران حتا به نوکران و خدمت گاران خویش هزاره خویش نیز رحم نکردند و اراضی آنان را نیز برای قبایل مورد نظر درانی خویش دادند.
در این بخش از سراج التواریخ به طور مستند چنین آمده است:
«و مقارن این حال ایشک آقاسی دوست محمد خان سرپرست مهاجرین افغان، مزارع و مراتع و مساقات واقع دهراود هزارۀ اسله را که در وقت شورش مردم هزاره، ملاک آن طریق خدمت دولت سپرده تصدیق خدمات خود را از افسران لشکری و بزرگان کشوری افواج مامورۀ هزاره جات به دست داشتند، عزم تصرف کردن و به افغانان ناقل دادن جزم کرد و محمد اکبر خان، حاکم دهراود، با محمد حسین و علی جان نامان، کدخدایان هزارگان آنجا، از عزم و ارادۀ او معروض حضور والا داشته نگاشتند که: « در حین تمرد و طغیان هزارگان یاغستان، ایشان طریق اخلاص در خدمت دولت سپرده، از افسران لشکری و سرکردگان کشوری، تصدیق نامه حاصل کرده به دست دارند و در سالی نه هزار روپیه از آباء و اجداد خود تا کنون، مالیه به دولت داده و می دهند. اکنون دوست محمدخان می خواهد که اراضی عقار ایشان را خود با چندی از دیگر افغانان نواح قندهار، متصرف شود» و از حضور والا در روز پنجم شعبان فرمان رفت که: « دوست محمد خان خلاف دستورالعمل و اجازتی که از حضور به او داده شده املاک مردم رعیت که خود ایشان حاضر و مواظب زراعت باشند و املاک کسانی را که خدمت کرده اند به کسی نمی دهد و داده نمی تواند.» و با صدور این منشور ملک زرخیز هزاره اسله و دهراود را چیزی خود متصرف شده وچیزی را به مردم افغان درانی قوم خود داده، هزارگان را فرار وادی ادبار ساخت و بعضی درعهد امیر حبیب الله خان شهید، از جد و جهد محمد نبی خان مالستانی در توابع بلخ جا و ماوی داده آمد.» (۱۱)
دولتمداران وقت در فرصت های بحران با نیرنگ و فریب برخی از اربابان عاقبت نااندیش هزارستان را با دادن خلعت، تحایف، نوازش ها و القاب سرداری وغیره طرفدار خود می نمودند. وقتی که همه مخالفت های مدنی و مقاومت های برحق مردم را از راه خویش عملآ بر می داشتند؛ آنگاه با یک فرصت آرام، نخست اراضی طرفداران اربابان هزاره خود را ضبط و برای قبایل افغان بخشش می کردند و بعد خود این هزارگان را از بین می بردند که در مدت نیم قرن این عمل ضد انسانی را نیز انجام دادند.

اخراج هزارگان و توزیع اراضی آنان برای افغانان:
در قسمت های قبلی نیز اشاره شد که دوست محمد از جمله نژادپرست ترین شؤنیستان وقت بود که با نیات شوم غیر انسانی و ضد اسلامی خویش، به صورت تعمدی و هدفمند، اراضی هزاره ها برای افغانان خود به ناحق توزیع کرد و هزارگان را به زور عساکر و غصب کنندگان زمین هزارستان از مناطق شان اخراج کرد. در این مورد تحت عنوان: « تصمیم عزم دوست محمد خان به اخراج مردم هزاره» در سراج التواریخ چنین درج گردیده است:
«و هم در خلال احوال مسطور، ایشک آقاسی دوست محمد خان، سرپرست مهاجر و ناقل افغان، عزم دادن مزارع و مساقات مواضع چارشینه دای نو و خلج و گیزاب هزاره را جزم کرده، محمد نبی خان مالستانی معروض داشته برنگاشت که دوست محمد خان مومی الیه که مأمور دادن املاک خالصه و ضبطی دولت به مهاجر افغانستان، برخلاف امر و فرمان و دستورالعمل پادشاهی، رعایایی را که مشغول زراعت و دادن مالیات اراضی و عقار خود اند، از ملک کشیده، مزارع و مساقات ایشان را به افغانان بی ملک و ملک دار، مهاجر داخله نام نهاده می دهد و در املاک لامالک و خالصه و ضبطی مداخلت نکرده، اجرای امر والا را نمی نماید، و از این امر پیشنهادی او هم رعیت گم و فرار می شود، هم خسارات در بیت المال وارد می گردد. چنانچه دوهزار خانوار از مردم دای نوری متوطن علاقۀ چوره را کوچ داده، برعلاوۀ آن می خواهد که هفتصد خانوار مردم چارشینه را کوچ داده، به صد خانه از مردم اچکزایی بدهد و هزار خانه از مردم گیزاب را کشیده به پنجاه خانه؛ و دوصد خانه از مردم خلج را به چند خانه افغان بدهد و حضرت والا در روز بیست و ششم مذکور ماه شعبان، ارقام فرمود که: « این منشور را به دوست محمد خان نموده جوابی را که او بگوید ارسال حضور نماید که منظور و مدعای او چیست و چه سند به دست دارد که ملک رعیت را به مهاجر می دهد؟ بعد سررشته داده می شود.» و محمد نبی خان از او به موجب این منشور پرسیده و او چنانچه بیاید جواب نتوانست گفته، همان طریق تعصب را پیش گرفته املاک مردم هزاره تا قرب مالستان و هزارۀ بهسود و بعضی املاک هزارۀ دایزنگی و دایکندی را به افغان داده هزارگان را نیست و نابود و فرار ممالک خارجه ساخت.» (۱۲)
به تعداد ۳۹۰۰ خانوار چوره، گیزاب، چار شینه، بهسود، دایزنگی، دایکندی و مالستان توسط ایشک آقاسی دوست محمد از بالای ملکیت و اراضی حقوقی شان با اجبار وحشیانه اخراج گردید و اراضی آنان را برای افغانان به ناحق داد. آیا این یک عمل دیگری ضد انسانی و ضد اسلامی زمامداران نمرود صفت کشور نبود و به این ترتیب باعث فرار هزارگان بی دفاع و اسیر هزارستان از سرزمین حقوقی و اجدادی شان نگردید؟
سعید محمد کوهستانی حاکم غزنی؛ زنان شوهردار هزاره را به زور در قید اسارت شهوانی خود گرفت:
این حاکم غزنی که بناء بر ماهیئت حیوانی خویش، زنان شوهردار هزاره را به صورت قصدی در قید شهوت رانی خویش قرار داد و برعلاوه هر گونه ظلم و جنایت دیگری را هم بالای این زنان بی دفاع و اسیر انجام داد که در این مدرک مستند دولتی چنین درج گردیده است:
«و هم در این ایام میرزا عبدالاحمد خان غزنوی سردفتر مغربی، سعید محمد خان کوهستانی حاکم هزارۀ جاغوری را که زنان شوهردار هزاره را به زنی گرفته و انواع جور و ستم نسبت به مردم هزاره ار قوه به فعل آورده بود، …» (۱۳)
مظلومیت و اسارت هزاره ها چنان عظیم و گسترده بود که از هر سمت و سو؛ هزارگان مورد عتاب، آزار، تجاوزات جنسی، فرار و کشتارهای هدفمند قرار گرفتند که از جمله عساکر کوهستانی، پنجشیری، هراتی، بلوچی و سایر اقوام غیر پشتون نیز در هر گونه ستم، شکنجه، تجاوز، غارت و… جنایت علیه مردم هزاره دریغ نورزیدند.

دوست محمد خان؛ اراضی هزاره ها را به افغانان داد:
با وجود که این هزارگان به طور منظم مالیات را به دولت وقت می دادند؛ ولی با آن هم ایشک آقاسی دوست محمد بنا بر ماهیئت شؤنیستی و ضد بشری خویش، زمین های هزاره را برای افغانان داد و این ها مالیات زمین های غصب شده را به دولت ندادند.
از اینکه، دولت مطلقآ شؤنیستی و فرعونی بود؛ فلهذا هرگونه تظلم، جنایت و نسل کشی در حق هزاره ها یک افتخار خاص برای دولتمدارن و حامیان آن بود که تمام صفحات خونین تاریخ بدان شهادت می دهند.
در زیر وقایع ماه رمضان سنۀ ۱۳۱۵ هجری چنین نقل گردیده است:
«و در اواخر ماه گذشته، میرزا عبدالرحیم خان دفتری و عامل مالیات گیزاب، شرحی از دادن ایشک آقاسی دوست محمد خان مزارع و مراتع و مساقات مردم هزاره را به افغان معروض داشته بنگاشت که: « مشارالیه اراضی و عقار هزارگانی را که مالیه می دادند و سرگرم زراعت و دهقانی خود بودند، به افغان داده و افغانان مالیات دیوانی آنها را نمی دهند،…» (۱۴) – ص ۱۸۷ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
بازهم در سلسله عمل ضد انسانی و ضد اسلامی ایشک آقاسی دوست محمد را در این زمینه ملاحظه می نماییم:
«و هم در خلال احوالی که به شرح رفت، درویش علی و عباس و شیر محمد نامان وغیره چند از کدخدایان و بزرگان هزاره و تاجیک شیعه مذهب سکنۀ شهر و علاقۀ گیزاب، با مبلغی از شکرانۀ لقب ضیاء والدین در کابل آمده و شرفیاب بار گردیده به عرض رسانیدند که دوست محمد خان سرپرست مهاجرین خیال دارد که ملک گیزاب را به آن که در وقت تمرد و طغیان هزارۀ باغیستان با قشون دولت شریک خدمت بوده، معاونت مالی و جانی نموده اند و همه سرگرم زراعت و دادن مالیات خود می باشند، به مردم مهاجر بدهد و از این عرض آنان حضرت والا فرمانی به نام دوست محمد خان به ایشان داد که: «غیر از ملک خالصه و ضبطی دولت و اراضی لامالک رعیت، مزارع دیگری را که حاضر و سرگرم زراعت باشد به کسی نداده مزاحم و غرض دارش نشود.» و دوست محمد خان این منشور به دیدۀ قبول ننهاده خواست که شهر و ملک گیزاب را به افغان بدهد و هم غلۀ خوارکۀ افغانان را افزون از نرخ مروج روز، بر هزارگان حواله کرده به جور و اکراه بگرفت. و گیزابیان ماجرا معروض داشته و داد طلبیده، حضرت والا در روز پنج شنبه چهارم رمضان فرمان کرد که: « دولت رعیت فرمانبردار خود را که بر سر اراضی خود بوده و همواره اطاعت نموده مالیات خود را سال به سال داده باشند و بدهند، از مسکن و ملک ایشان خارج و فرار نمی کند و مزارع ایشان را به کسی نمی دهد و به مهاجرین دستورالعمل داده شده است که از املاک خالصه و ضبطی و لامالک گرفته، ملک دیگری را متصرف نشوند.» و دوست محمد خان این حکم را نیز نپذیرفته، ملک گیزاب را با بسیاری از دیگر علاقه جات هزاره جات، چنانچه جابه جا رقم خواهد شد، به مردم افغان داده و آنها نیر خوشدلانه املاک غصب را برخلاف امر شرع شریف اسلامی، مالک و متصرف شدند.» (۱۵)
این دیگر بیش از پیش بین دولتمداران غدار و نامسلمان کشور توافق صورت گرفته بود که دولت در ظاهر فرمان می داد که زمین هزارگان مطیع و مالیه ده را به افغانان (پشتون ها) ندهند؛ ولی در عمل، تمام زمین های و دارایی های مردم هزاره های اسیر بازهم توسط دوست محمد به ناحق برای پشتون های مورد نظر داده شد. آیا تلف کردن حقوق مظلومین؛ مغایر اصل دینی و انسانی نبود؟

غارت و قتل توسط کوچی ها از هزاره جات تا مناطق غرب کشور:
کوچی های افغان مانند عادت همیشکی خویش با حمایت دولت های تک قبیلوی قلدر افغان از پامال کردن مزارع، اختطاف زنان، غارت اموال بومیان و کشتار اقوام این مناطق هرگز دریغ نکردند. به قول معروف که گویند: « بردنی را بردند و متباقی را هم نابود کردند» که عملآ این چنین اعمال ضد انسانی را از هزارستان تا ولایات شمال، غرب، کابل و سایر مناطق کشور ادامه می دادند. وقتی که این کوچی ها خسارات مادی را به دولت و مردم می رساندند و باعث تجاوز به مال و نوامیس مردم هم می شدند و هم چنان قتل های زنجیری را نیز در مورد تمام اقوام مظلوم و تحت ستم قرار دادند؛ چرا مورد محاکمه دولت های قبیله گرا و ضد ملی قرار نگرفتند؟.
تحت عنوان: «سلوک افغانان کوچی با اعداد رعیت وطنی» در سراج التواریخ چنین ثبت گردیده که سخت غم انگیز و غیر انسانی بود است:
«چون مردم کوچی افغان همه ساله از اول بهار از راه هزاره جات تا بادغیس و هرات و محال میمنه و اندخود وغیره مواضع می روند و تا ماه میزان در عرصۀ شش ماه، در هیچ یک از قتل و غارت و سرقت و تلف و علف نمودن مزارع و مراتع رعیت که مالیه به دولت می دهند و تکالیف شاقۀ حکومت را می کشند ندادن باج و خراج مال اتجاره و دواب و مواشی خود صرف و دریغ نمی کنند و در هر سال خسارت زیاد به دولت و رعیت می رسانند،…» (۱۶)
ظلم و جنایت کوچی های افغان با پشتوانیه عریان دولت های تک قبیلوی در طول تاریخ در قسمت اقوام تاجیک، اوزبیک، ایماق، قیرغیز، بیات، قزاق، پشه یی، قزلباش، عرب، مردم کافرستان، اهل هنود، یهود و سایر اقوام و پیروان مذاهب و ادیان کشور افغانستان کمتر از بیدادگری ها و جنایات ضد بشری در حق مردم هزارستان نبوده اند.

تکفیر، تغییر مذهب شیعیان و تخریب امام باره ها:
در این ایام در باور حکام مستبد و مولیان سنتی دولت؛ شیعیان کافر شمرده شدند و در ضمن حکم تخریب امام باره ها و تکیه خانه ها را صادر کردند. علاوه برآن، شکایتی به دولتمداران رسید که ملا امام حنفی در جهت تغییر مذهب قزلباشان جعفری به مذهب حنفی تا حال توظیف نشده است.
«وهم مقارن این حال، دیگر وقایع نگاری از هرات به حضور والا رقم طراز گشت که: « حسینیه ها و امام باره های هرات از اشتهاراتی که در کفر شیعه و تخریب امام باره ها و مسجد ساختن آنها انتشار پذیرفته اند، تا کنون آنها را خراب و مسجد نساخته و ملایان متدینه را به امامت مثل کابل، در آنها مأمور نکرده اند که اقامۀ صلوات به جماعت نمایند، …
وحضرت والا به ذریع، فرمان از حکمران هرات پرسیده او معروض داشت که: « در وقت وصول اشتهار کفر شیعه و بطلان مذهبش، خودم جانب قلعۀ نو و میمنه رفته بودم و سپهسالار فرامرزخان با قاضی محمد حسین در شهر بودند، حسینیه های و روضه خانی قزلباشیه را موقوف نموده، بعد از آن تا کنون کسی مباشر مرثیه و روضه خوانی نشده است و همچنان در حالت بطالت می باشد…» (۱۷)
خلاصه اینکه، حسینیه ها، مساجد و تکیه خانه های قزلباشان جعفری کاملآ مسدود شدند و این مظلومین از آزادی مذهبی خویش کاملا محروم شدند.
ناگفته نماند که، پس از اینکه مردم هزارستان قتل عام شدند و بقیه مردم اسیر دولت وقت شدند. در این زمان، دولت وقت مولویان را مؤظف به تغییر مذهب جعفری به حنفی ساختند. از آن به بعد دست اندرکاران امور، خیلی هزاره ها را در برخی از صفحات شمال، هزارستان، غرب و سایر نقاط کشور جبرآ از مذهب جعفری شان به مذهب حنفی تغییر دادند.
امام ابوحنفه بزرگوار که شاگرد امام جعفر صادق (ع) بود، در خیلی از دساتیر، ارشادات و پیام های خویش گفته است که اگر یک پیرو مذهب حنفی از گفتارهای من اطاعت نکند، او پیرو من نمی باشد. پس، آیا تغییر دادن اجباری مذهب جعفری به مذهب حنفی، خلاف اصل ارشادات امام حنفی نبود؟
برادر دانشمند و پژوهشگر معاصر آقای محمد عوض نبی زاده در مورد سیاست ها و عملکردهای طالبان چنین می نویسد:
«بعد از کشتار جمعی مردم هزاره شهر مزارشریف، ملا منان نیازی والی وقت حکومت طالبان در ولایت بلخ در یکی از محافل که در روضه شریف برپا بود گفت که باید مردم هزاره افغانستان از سه راه یکی را انتخاب نمایند:- اول از مذهب تشیع به مذهب تسنن تغییر مذهب بدهند. دوم خاک کشور مسلمان افغانستان را ترک گویند. سوم همه شان به گورستان فرستاده خواهد شد.» (۱۸)
در قرآن کریم آمده است که حتا کافران در سرزمین مسلمانان از آزادی دینی برخوردار بودند. از جمله حتا مردم اهل هنود، یهود وغیره از آزادی آئینی خودها تا آغاز امارت اسلامی طالبان در افغانستان برخوردار بودند؛ اما پیروان مذهب جعفری به خصوص از عصر خونین امیر عبدالرحمن خانی، امیر حبیب الله خانی، نادرخانی (بدون دهه آخر پادشاهی ظاهر خان، دولت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله) تا ختم امارت اسلامی طالبان از حق آزادی مذهبی خویش هم برخوردار نبودند.

دادن ناحق چهار لک خانوار اراضی هزاره توسط ایشک آقاسی دوست محمد به افغانان:
اینک به سلسله جنایات قبلی دوست محمد، چین توجه گردد که چگونه زمین های مردم هزاره توسط دوست محمد با ناحق به افغانان توزیع گردید:
«و از دیگر سوی در خلال احوالی که به شرح رفت، ایشک آقاسی دوست محمد خان سرپرست مهاجرین و ناقلین افغان، دوصد خان از افغانان را در شهر گیزاب و نواح آنجا داد فرمانی را که در باب ندادن اراضی و عقار خود به دست داشتند، وقعی ننهاد و مزارع و مراتع و منازل و مساکن هزارگان را با ربع و دخلش، به افغانان سپرد…» (۱۹)
بازهم جنایت دوست محمد به طور گسترده ادامه پیدا کرد:
«و مقارن این حال، محمد نبی خان هزاره، نایب حاکم مالستان، شرحی از رفتار و کردار خارجی از شرع و قانون دوست محمد خان و طریق خلاف دستورالعمل پادشاهی پیمودن او با مردم هزاره معروض داشته، …
و محمد نبی خان اسولۀ خود او اجوبۀ او را عینآ ارسال حضور والا نموده، در روز دوشنبه بیست و ششم ذیقعده به ذریعۀ منشور، از دوست محمد خان پرسیده شد و او غدر معقول نتوانست آورده، عریضۀ به نام ایشک آقاسی عبدالقدوس خان که از این اسوله و اجوبه آگاه نبود، ارسال حضور والا داشته، صحیفه ای به خواجه محمد خان، برادر خود نگاشت که از نزد ایشک آقاسی عبدالقدوس خان جوابی که سند و حجت مکفی برای اقدامات او باشد، حاصل و ارسال نماید و سردار عبدالقدوس خان فرمانی بر وفق مدعای او رقم کرده و خاتم برنهاده، به اعتبار مهر او ناظر صفر خان، مهردار پادشاهی، آن منشور را مزین به مهر مهر آثار نموده، ارسال فرمود و این فرمان حجت قاطع دوست محمد خان گردیده پا از دایرۀ عمل به دستورالعمل پادشاهی که به او داده شده بود، بیرون گذاشت و از این وقت تا حال که سنۀ هجری به هزارو سه صد و چهل و سه منصرم و منقضی است هرچه خواست کرد و اراضی و مواطن چهارلک خانه هزاره را به مشتی از افغان داده، از متصل قندهار تا مالستان و جاغوری تابع غزنین و تا بهسود و دایزنگی و دایکندی، توابع کابل را تمام در تصرف افغان درآورده، مردم هزاره را فرار ممالک روس و ایران و انگلیس بلکه تا عراق عرب و بطحا و شام و افریقا و برما ساخت.» (۲۰)

خیانت چند تن جاهل هزاره به مردم قزلباش و هزاره جات:
انسان های خوب و بد در هر خانه، قبیله، قوم، نژاد و کشور وجود دارند که از نظر مردم پوشیده نمی ماند. هرچند که کلآ مردم هزاره مورد نسل کشی و جنایات بی شمار قرار گرفتند؛ ولی آدم های خائین و جاهل هم در میان شان کم نبودند که از جمله برخی از خوانین هزاره در خدمت دولت خون آشام امیر عبدالرحمن خان نیز قرار داشتند که یک نمونه آن را در این قسمت با هم می خوانیم:
«و هم در تضاعیف واقعات مسطوره، ملک دولت محمد سرچشمه ای، از هزارۀ تیموری، که چندی فرار هند بود و در آنجا دوچار ذلت و عسرت گشته، در سنۀ هزار و سه صد و هفت، از عریضۀ ضراعت و استبدعای اجازت مراجعت خود، مجاز و در کابل آمده و در وقت تمرد و طغیان مردم هزاره، کار وقایع نگاری اختیار کرده، جمعی از مردم سرچشمه و قزلباشیۀ کابل را که در هزاره جات ملک داشتند با میران و میرزادگان هزارۀ دایزنگی و دایکندی و بهسود، از مصلح و مفسد و خدمت گار و خیانت کار، دوچار عتاب و عقاب و ضبط و حبس و سیاست حکومت ساخته و مرغزارها و املاک ضبطی را که او در قید ضبط آورد، تمام مساحات و پیمایش کرده، داخل دیوان ضبطی نمود. و از جمله املاک مضبوطۀ واقع یورت و جوقول، واقع هزارۀ بهسود را که از مردم قزلباش بودند، خود به اجاره گرفته و در سالی سه صد و سی خروار کابل، حاصل از هردو موضع برداشته، از جمله سی و هفت خروار را به دفتر پادشاهی سیاهه داده، باقی همه را خود صرف و حیف و می کرد و حاجی محمود خان تیمنی، حاکم بهسود، از این امر و شرحی از خیانت و غداری و خسارت کاری او را به حضور والا آگاهی داده، خود او با عبدالحمید و مهرعلی و سبزعلی و رجب علی نامان، پیش کاران خود، که مأمور عمل و دخل تمام املاک ضبطی هزاره جات بودند، طلب کابل شده رجوع قطع حسابش به دفتر سنجش گشت و به دادن رشوت، مقدار مذکور و هزاران خروار دیگر را پامال خیانت و خسارت خویش ساخت و آن چنین بود که حضرت والا در روز سلخ ذیقعده فرمانی را که ایشک آقاسی عبدالقددوس خان به دوستی ملک دولت، نگار داده و خاتم بر نهاده بود، به اعتماد و اعتبار مهر او مزین به مهر مهر آثار فرموده، اسامی مذکوره را طلب کابل نمود و پس از وصول ایشان در کابل ایشک آقاسی مزبور بازپرس این خیانت ملک دولت و پیش کاران او را نفرموده، او و یارانش را مرهون احسان خویش ساخت.» (۲۱ )
در یک جامعه قبیلوی مثل جامعه افغانستان، جهل، توحش و سایر بدعت عای بدوی قبیلوی کم نبوده و هنوز می باشد.

فرار مردم جاغوری از اثر ظلم حاکم:
هر حاکم که از هر قوم غیر هزاره به مناطق هزاره از سوی دولت جابر وقت مقرر می شد، از هیچ گونه ظلم ها و جنایات هدفمند و سازمان یافته در حق مردم هزارستان دریغ نمی کرد. برای اینکه مردم از یک طرف مبتلا به فقر تعلیمی، اجتماعی، مدنی، فرهنگی- سیاسی و هم چنان با عدم آگاهی اساسی از گوهر دین مبین اسلام همراه بودند. و از طرف دیگر، این ها وسیله سیاست های شوم و اهداف شؤنیستی دولتمداران قرار گرفتند و به این دلیل از هیچ گونه تبعیض، تعدی، غارت، تجاوز، غصب دارایی و حتا کشتار مردم هزاره، کافرستان، اهل هنود، یهود و سایرین دریغ نکردند.
اینک در زیر عنوان: فرار شدن مردم جاغوری از دست حاک» در سراج التواریخ چنین می خوانیم:
«و هم در خلال احوال مسطور، جلندرخان حاکم و میرزا اسمعیل خان، عامل هزارۀ جاغوری، در باب خرابی آن مردم از سعید محمد خان، حاکم سابق آنجا قبل از آمدنش در کابل، در کتاب دولتی سوال کرده و هم از کدخدایان آن مردم سند مکتوبی به دست آوردند که سعید محمد خان، حاکم سابق، مالیات را به سبب و واسطۀ آن از رعیت حصوص ننموده است که مالیۀ مزروعۀ یکی را بر دیگری حمل و حصول می کرد و از این باراندازی او، چند خانه از دستۀ آته فرار اختیار کردند و اکثر از دستۀ بالاسر هزارۀ جاغوری که فرار کرده اند، ایشان را تخویف و تحذیر نمود تا که مسکن و موطن خود را فروهشته، طریق جلا در نوشتند و برخی از بیم مال و منال خود، که حاکم به اتهام، نامی بر ایشان نهاده می گرفت، ترک وطن کردند…
… و اکثر از مردم هزارۀ جاغوری که از سبب امور مذکور فرار شده، در ارزگان و علاقۀ میان نشین دای چوپان و قلات غلزایی و مقر و نواح غزنین قرار گرفته، به فروش پسر و دختر خود، روز ذلت به سر می رند…» (۲۲)
آیا جبر، غارت، ستم و نظایر این چنین اعمال در حق مردمان بی گناه در هر دین و آئین منع نبوده و از جمله اعمال ضد انسانی به حساب نمی آمدند؟ آیا هر گونه ظلم، حق تلفی و… قتل های مردمان بی گناه از طرف ذات اقدس الهی و دین محمدی به صورت مطلق منع نگردیده است؟
ظلم بالای مردم دایزنگی توسط حاکم دولت:
در درازنای تاریخ، دولت های غیر دموکراتیک و میراثی بر بنیاد سیاست های غرض آلود، استثمار، استبداد، استحمار، نقاق اندازی و… کشتارهای مردم عامه استوار بوده و از این رو، بی دادگری و ظلم حاکمان دولت بالای طبقات محروم مردم به یک امر عادی مبدل شده بود. در همین رابطه، در زیر عنوان: «شرح جور و ستم حاکم دایزنگی» در سراج التواریخ چنین ثبت گردیده است:
« و هم در این ایام، از عرایض وقایع نگاران و مامورین هزارۀ دایزنگی، به گوش دادنیوش والا رسید که عبدالوهاب خان حاکم، صدر تن مواجب خوار غیر از پیادگان ساخلو دولتی، از خود نوکر و خادم نگاهداشته و شصت رأس اسپ در اصطبل خاص خویش از مال فقرای رعیت گردآورده، به ریسمان تملک بربسته و مصارف یکسالۀ خود را دو صد و دو خروار و چهل سر به وزن کابل کاه و یکصدو سی و پنج خروار جو و چهار خروار و چهل سیر برنج و بیست و دو سیر و سه چارک چای و یک خروار و ده سیر قند و پنجاه و شش خروار و بیست سیر گندم و یازده خروار و شصدو پنج سیر روغن زرد و دو خروار و چهل سیر نمک و چهارصد و پنجاه خروار چوب، غیر از وجوه رشوت و مصادره سنجیده، مبالغی نقد از رعیت برای خرید اجناس گرفته است.» (۲۳)
باید پذیرفت که در تاریخ گذشته افغانستان با این پیمانه جباریت، ضبط دارایی مردم عام، بی سرنوشتی، غصب اراضی اقوام تحت ستم، اعمال کله منارها، جنایات هدفمند و… نسل کشی های سازمان یافته که در حق مردمان کافرستان، اوزبیک، غلزایی، تاجیک، قزلباش، سادات، قیرغیز، شنواری، بیات، بلوچ، قزاق، اهل هنود، یهود و… به صورت خاص در مورد مردم هزاره صورت گرفته اند؛ تاریخ قبل از این به حافظه نداشت.
آیا بازگویی از ناهنجاری ها، تظلم ها، بی دادگری ها، جنایات ضد بشری و… نسل کشی های گذشته تاریخ برای نسل موجود؛ دلالت به وصل زمان گذشته به زمان حال نمی کند تا بر اساس آن، در مورد تحقق آینده درخشان و انسان سالاری تفکر، تعقل و پیکار همه شمول صورت گیرد؟
آیا عدالت خواهی برای تمام انسان های مسلمان و غیر مسلمان جهان و به ویژه برای مردم مظلوم افغانستان در برابر فرعونیان زمان یکی از وظایف هر انسان آزاده، میهن دوست، کثرتگرا، بشر دوست و عدالت خواه در هر گوشه ای گیتی و از آن هم خاص تر در افغانستان موجوده نمی باشد؟
آیا تحقق تساوی حقوق عادلانه و دموکراتیک برای تمام اقوام ساکن کشور ما اعم از زن و مرد، یک اصل پذیرفته شده ای انسانی، اسلامی، مدنی، علمی، قانونی، عقلانی، منطقی و ملی نمی باشد که تا کنون بدون مبالغه در هر قلم خویش آن را مطرح و مطالبه نموده ام؟
آیا انسان سالاری بر مبنای عالی ترین سطح تکامل مادی، اجتماعی، معنوی و تقوا؛ بالاخیره انسان را در رسیدن به مقام «خلیفگی خداوند لایزال» در روی کرۀ زمین کمک نخواهد نمود؟
ادامه دارد
تاریخ: شنبه ۲۶ حوت ۱۳۹۱ خورشیدی برابر با ۱۶ مارچ ۲۰۱۳ میلادی/ افغانستان
——————————————————————————————————————————-
منابع:
(۱) – ص ۱۴۱ و ۱۴۲ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۲) – ص ۳۴ «هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت» / مؤلف: بصیر احمد دولت آبادی/ ناشر: ابتکار دانش، نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۵ شمسی/ قم ایران.
(۳) – ص ۱۴۲«سراج التواریخ»، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۴) ۱۴۲ و ۱۴۳ «سراج التواریخ»، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۵) – ص ۱۴۳«سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۶) – ص ۱۴۴ و ۱۴۵ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۷) – ص ۱۴۵ و ۱۴۶ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۸) – ۵۶ «مجموعه مقالات محمد عوض نبی زاده»/ جلد دوم/ نویسنده : محمد عوض نبی زاده/ چاپ دوم: ماه سنبله سال ۱۳۹۱ شمسی . مطبعه: شرکت هوپس گرافیک دیزاین/ چاپ دوم بفرمایش انجینر سلطان حسین خان وزیر پیشین پلان گذاری دولت جهوری افغانستان.
(۹) – ص ۱۵۳ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
( ۱۰) – ص ۱۶۸ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۱) – ۱۷۶ و ۱۷۷ «سراج التواریخ»، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۲) – ص ۱۸۶ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۳) – ص ۱۸۶ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۴) – ص ۱۸۷ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۵) – ص ۱۸۸ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۶) – ص ۱۹۱ و ۱۹۲ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۷) – ص ۱۹۴ و ۱۹۵ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۱۸) – ص ۵۶ «مجموعه مقالات محمد عوض نبی زاده»/ جلد دوم/ نویسنده : محمد عوض نبی زاده/ چاپ دوم: ماه سنبله سال ۱۳۹۱ شمسی . مطبعه: شرکت هوپس گرافیک دیزاین/ چاپ دوم بفرمایش انجینر سلطان حسین خان وزیر پیشین پلان گذاری دولت جهوری افغانستان.
(۱۹) – ص ۲۲۶ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۲۰) – ص ۲۲۶ و ۲۲۷ «سراج التواریخ»، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۲۱ ) – ص ۲۳۲ و ۲۳۳ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۲۲) – ص ۲۳۷ و ۲۳۸ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.
(۲۳) – ص ۲۳۸ «سراج التواریخ» ، جلد چهارم، بخش نخست وقایع سالهای ۱۳۱۵- ۱۳۱۸ هجری/ مؤلف و تحریر کننده: ملا فیض محمد کاتب/ ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی/ ناشر: انتشارات امیری/ سال چاپ: اول، ۱۳۹۰ خورشیدی/ کابل.

In this article

Join the Conversation