ایران وپالیسی رقابت منطقه ای

1408 0

قسمت دوم:
عناصراطلاعاتی ایران درافغانستان.
باسقوط رژيم نجيب و روي کار آمدن گروه هاي ضد شوروي، دخالت هاي ايران چهره اي شديداً ضد پاکستاني به خود گرفت و با تقويت شوراي نظار، مقابله با حزب گلبدين را شدت بخشيد. در اين مرحله گرچه تلاش ايران براي تقويت حاکميت انحصاري شوراي نظار و گروه هاي متحدش يعني سياف و محسني بود، اما تلاش داشت تا دامنه ی متحدین دولت را به هزاره ها و ازبک ها هم گسترش دهد. اما حزب تازه تشکيل موسوم به وحدت اسلامي به رهبري شهيد عبدالعلي مزاري که تدريجاً به سوي مستقل شدن از ايران گام برمي داشت و به منافع مردم هزاره اولويت مي داد، با پافشاري روي خواسته هاي اساسي مردم هزاره، پيوستن به دولت انحصاري رباني، سياف، محسني را منوط به برآورده شدن مطالبات مردم خود نمود. چون ايرانيان چنين روی کردي را هم حرکتي درجهت تضعيف حاکميت تحت فرمانش مي دانست و هم به خاطر ماهيت تمردآميز موضع هزاره ها، تحملش کاملاً به سر آمده و تصمیم گرفت تا بار دیگر مانند سال های نخستین دهه ی 60، سرکوب دیگری را برای هزاره ها در نظر بگیرد. بنابراين، دولت کابل را وادار ساخت تا جنگ عليه حزب وحدت زير رهبري مزاري را آغاز نمايد. توطئه ها و تحرکاتي از داخل حزب وحدت نيز در اين راستا هم سو با حملات دولت وقت کابل آغاز گرديده و عناصر اطلاعاتي ايران مانند سيد مصطفي کاظمي، سيدعالمي بلخي، سيدمحمد سجادي و… را براي ايجاد فشار بر مزاري فعال تر ساخت. جنگ ها و حرکت هاي ايذايي به منظور تنبيه و نهايتاً وادارسازي مزاري به پيروي از منافع ايرانيان که در این مقطع در حکومت انحصاري کابل تبلور يافته بود، هرروز درگوشه و کنار کشور عليه این جناح در حزب وحدت به وقوع مي پيوست. وقتي مزاري قاطعانه در مقابل همه ي آن ها ايستادگي نمود، به دستور ايرانيان طرح جنگ هاي بزرگ و فرسايشي عليه وي به کار گرفته شد. براي شروع چنين جنگي، طرحی که توسط سفارت ايران، جناح اطلاعاتي ايران در درون حزب وحدت و شخص مسعود تهیه گردیده که بر اساس آن، کادرهاي مهم مقاومت در برابر اراده ی ايران در حزب وحدت در نزدیکی سیلوی کابل و کنار یکی از پایگاه های نظامی اتحاد سیاف ترور گرديدند. پس از آن نيروهاي سياف با حمله بر مردم هزاره در منطقه ي کوته سنگي، بيش از 20 نفر از مردم غيرنظامي را به قتل رسانده و بدين گونه مطابق خواست ايران، دامنه ي جنگ گسترش يافت.

چندماه اوضاع با جنگ های تحمیلی پراکنده ادامه يافت تا اين که طرح سرنگوني کامل جناح مزاري که از حمايت اکثريت قاطع مردم هزاره برخوردار بود، باشرکت تمامي جناح هاي دولتي اعم از حرکت محسني، پاسداران جهاد سيد کاظمي، عالمي بلخي، مسعود و سياف، روي دست گرفته شد که با حمله به افشار (علوم اجتماعي) به عنوان مرکز فرمان دهي نيروهاي مقاومت طرف دار مزاري، عملي گرديد. اين عمليات که منجر به خلق يکي از وحشيانه ترين جنايت ها در سده ي اخير شد، بيش از هزار نفر که اکثر آنان را مريضان، کودکان، زنان و سال خوردگان تشکيل مي داد، به فجيع ترين شکلي به قتل رسيدند. تجاوز وسيع به ناموس و به اسارت بردن زنان و کودکان از مشخصه هاي بارز اين عمليات بود. اما بازتاب چنين تهاجم ضدانساني حکومت وقت، علي رغم دلهره و نگراني اوليه ي مردم هزاره، چیزی جز تصميم قاطع و همگاني در دفاع از خود نبود. این بار چیزی به نام حزب وحدت در عمل امور مقاومت را برعهده نداشته، بلکه این مردم بودند که با تصمیم خود جبهات و سنگرهای مقاومت را دوباره برپا داشتند و پایه های مقاومت بزرگ تاریخی سده ی اخیر را بنا نمودند. پس از اين مزاري بزرگ تمامي توجه خود را به مردمي نمود که علي رغم ترس، اضطراب و ضعف امکاناتی، فداکارانه خود را آماده ي مقاومت همه جانبه در مقابل هرگونه تجاوز بعدي نموده که پیامد آن تبدیل شدن مقام مزاري از دبيرکلي حزب وحدت، به رهبری مقاومت مردم هزاره بود.
ايران که از روگرداني و سپس ايستادگي و مقاومت هزاره ها سخت نگران شده بود، شيادانه موضع دوپهلو گرفت (درست مانند دوران مقاومت ضدشوروي) و با اعزام به اصطلاح هيئت ميان جي و صلح، خود را متأسف نشان داد و رسانه هاي دولتي اش عوام فريبانه از حقوق مردم شيعه و ضرورت دفاع از آن سخن راند که در واقع مي خواست تا با راه انداختن جنگ مذهبي، مخالفان حنفي مذهب دولت هم پيمانش در کابل را با دولت نزدیک و متحد ساخته و همه را عليه هزاره های «رافضی»!! بسيج نمايد که فتوای جهاد علیه مخالفین توسط مهره اش ربانی در راستای همین طرح اعلام گردید. طی اين پروسه دولت کابل که شدیداً مورد پشتیبانی ایران قرار داشت، براي سرکوب جدی و نهايي هزاره هاي مستقر در غرب کابل مورد تشويق قرار گرفته و شدیداً تقويت گردید. وقتي اين حرکت (جهاد علیه رافضیان) هم با ابتکار شهيد مزاري مبني بر بستن پيمان با حزب گلبدين و جنبش دوستم (حنفی مذهبان) خنثي گرديد، ايرانيان طرح نابودی و یا کنار گذاشتن رهبریت صادق مردم هزاره را با طرح تعیینات و انتخابات درون حزبی توسط جناح اطلاعاتي اش در درون حزب وحدت به راه انداخت و طي آن خواستار برکناري مزاري گرديدند که با کمال تعجب حمایت و دخالت حرکت محسني، سید انوری و سيدهادي که به لحاظ تشکیلاتی هرگز موضوع به آنان ارتباط نمی گرفت، را به-همراه داشت. اما مردم هزاره علی رغم راکت باران غرب کابل و نیز تهدید مستمر و پی درپی گروه محسنی مبنی بر ممنوعیت هرگونه راهپیمایی، در صحنه حضور یافته و با بيعت ده ها هزار نفری شان بارهبريت وي، طرح های خائنانه ی ایران و عوامل داخلی اش را خنثا نمودند. اين بار برنامه ي کودتا از درون به مثابه ی یک دستورالعمل به اجرا درآمد که آن هم با اقدام به موقع نيرو هاي وفادار به مزاري درشب 23 سنبله 1372 نقش بر آب گرديد.
با سقوط دولت رباني و شرکاء و تسلط جنبش قرون وسطايي طالبان بر پايتخت، ايران شديداً احساس خطر کرده و اين بار ناامني و جنگي بزرگ با طالباني که از پشتوانه ي کامل پاکستان برخوردار بودند را حتا در مرز هاي خود احساس کردند. بنابراين با جديت وارد اقدام شده و با برنامه ريزي اساسي و درازمدت، مانند تربيت نيروهاي نظاميِ شديداً آموزش ديده ی موسوم به «سپاه محمد»، هم چنین متشکل نمودن عوامل اطلاعاتيِ حرفه اي شان که دیگر از هزاره ها در میان شان خبری نبود، خود را جمع و جور نموده و بار دیگر وارد کارزار کشور ما گرديد. در اين راستا سردار موسوي که پس از سردار محمود صارمي (زیر پوشش خبرنگاری فعالیت می نمود و دست آخر توسط طالبان در مزار به قتل رسيد) با هم کاری سردار دهقان، رياست اطلاعات قرارگاه 4 انصار سپاه ايران را به عهده گرفته بود، وارد تخار گرديد و عمليات نظامي را عليه طالبان رهبري نمود.
پرونده ي دخالت مستقيم ايران در افغانستان، مانند عراق با اعزام نيروهاي نظامي به داخل اين دو کشور گسترده تر شد و مناطق شمال افغانستان و شمال عراق هردو به مرکز عملياتي رژيم توسعه طلب ايران مبدل گشت. فرستادن نيرو، پول و تسليحات روز به روز افزايش مي يافت. نيروهاي مزدور ايراني که تعدادشان در کشور ما تا 5 هزار نفر رسيد، پس از سقوط طالبان، با نفوذ داخل اردو، پوليس و امنیت به اطصلاح ملي، به عنوان نيروي ذ خيره براي عمليات بزرگي درآينده در انتظار مانده البته که تا آن زمان بي کار نبوده و در جهت کسب اطلاعات محرمانه از نیروهای مسلح کشور ما، نیروهای خارجی و نیز مقدار و چگونگی تسلیحات و برنامه های نظامی آنان مصروف هستند.
باگسترش نيروهاي وابسته به ايران، مراکز استخباراتي و نيز کنترول و مديريت اين نيروها افزايش يافت و نهادهايي چون کميته ي امداد خميني، خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (IRIB)، راي زني فرهنگي، خاتم النبیین، تلوزیون های «نور»، «نورین» و «تمدن»، نشریاتی چون «اقتدار» کاظمی و «راه نجات» عالمی بلخی، دارالقران الهادي و نيز شرکت هاي خصوصي اي مانند چشم شيشه اي، همگي در اين راستا فعال گردیدند. درکميته ي امداد، ترويج روسپي گري و سپس استفاده ي استخباراتي از بيوه زنان به شدت ادامه داشته و کساني که در وظايف خود سهل انگاري مي نمايند، با قطع جيره هاي ماهانه مواجه ميگردند. سود حاصله از تجارت يک جانبه با ايران (سالانه حدود يک ميليارد دالر صادرات اجناس بي کيفيت ايران به افغانستان مي باشد) اغلب صرف هزينه هاي استخباراتي ازقبيل خريد ابزار و تکنولوژي، خريد اطلاعات و استخدام افراد در اين زمينه مي گرد ند. گرچه به ظاهر چنين وا نمود ميگردد که طرف اين داد و ستد شرکت هاي خصوصي هستند، اما تمامي آنها توسط وزارت اطلاعات ايران کنترل ميشوند.

قسمت اول این مقاله
ادامه دارد…

In this article

Join the Conversation