دکتر حفیظ شریعتی(سحر)
……
درسهایی از نروژیها
نروژیها باید ریشه در ژرمنها داشته باشند. ژرمنها باشندگان آلمان و کشورهای همجوار آن است. زبان مردم نروژ نزدیک به پنجاه درصد آلمانی است. دستور زبان آلمانی و نروژی نزدیک به هم است؛ اما نروژیها هرگز خود را آلمانی نمیدانند. هرگز نمیگویند که زبانشان در گذشته آلمانی بوده است؛ زیرا مردم ناروی به هویت ملی دست یافتهاند و ملت شدهاند و خود را ملت و مردم نروژ میخوانند. آنان کاری به این ندارند که ریشة قومیشان به کجا میرسند و چند درصد واژههای زبانشان آلمانی است. آنان با افتخار میگویند ما نروژی هستیم. آنان میدانند که آنچه امروز آنان را نروژی ساخته است، هویت امروزی آنها است، نه گذشته و ریشة قومی آنان که هیچ ربطی به هویت واقعی و امروزی آنان ندارند.
هزارهها به دنبال هویت دیگران
هزارهها چون به هویت واحدی دست نیافتهاند، ملت نشدهاند، یک روز مغول هستند، روز دیگر ترک هستند و یک روز خود را به آریاییها نسبت میدهند. هر روز به دنبال هویت دیگران میدوند و هیچگاه برای هویت امروزی خود و برای هزاره شدن، هزاره بودن و هزاره ماندن تلاش نمیکنند. در زبان گفتاری مردم هزاره، وام واژة ترکی و مغولی است که بسیار طبیعی است و در گویشهای بدخشی، پروانی و هراتی هم است. هزارهها نه ترکی میدانند، نه مغولی میفهمند، نه فرهنگ و هویت امروزیشان ترکی و مغولیاند، اما برای ترکشدن و مغولشدن، بیشتر از ترکان و مغولان میدوند و هرکسی متفاوت حرف بزنند، تخریب میکنند و به سرکوبگری روی میآورند.
هزاره یک قوم مستقل است
برای هزاره شدن، داشتن هویت واحد و ملت هزاره، هزارهها را باید به عنوان یک قوم مستقل مانند اقوام دیگر جهان، شناخت و معرفی کرد. هزاره، هزاره است، همانطوری که اوزبیگ، تاجیک، مغول، قزاق، عرب، پشتون، کُرد و… به نام خودشان معرفی میشوند. اکنون هزارهها، هزارهاند. باید به عنوان یک قوم مستقل با سرزمین مستقل (هزارستان)، هویت هزارهگی، فرهنگ و داشتههای فرهنگی مستقل، زبان گفتاری مستقل بحث شود. اینکه بحثها را به گذشتة هزارهها محدود کنیم، باستانگرایی مطلق است و ما را از بحث هویتی امروز دور میکند؛ زیرا آنچه امروز ما را هزاره ساخته است و به جهان میشناساند و با آن شناخته میشویم، هویت امروزی ما است. هویت قومی هزارهها، ساختهشدة فرهنگ و ژنتیک فرهنگی آنها است، نه هیاهوی ترکی و مغولی آنها که خود ترکان و مغولان هم خبر ندارند.