درنگی بر حضور دایمی پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان

نویسنده: روح الله فروغ استاد دانشگاه

تاریخ افغانستان از گذشته های دور به این سو حکایت از ناهمگرایی های سیاسی _ اجتماعی مردم این خطه دارد و همین، ناهمگرایی ها که میشود بنام ناهمگرایی های زیستی هم نام گذاری کرد باعث شده است که وجدان جمعی و سرنوشت جمعی شهروندان افغانستان را متاثرسازد و پیامد های منفی و سنگینی را بجای بگذارد.

اگر خیلی هم به گذشته های پسین اشاره نکنیم حد اقل از دوران عبدالرحمان خان به این طرف کافی است که پیامد های ناهمگرایی ها را محاسبه کرد . ساختار های نامتجانس قومی و قبیلوی از شاخصه های هر جامعه است که میشود از جامعه نامتجانس امریکا(سیا پوستان و سفید پوستان) و همینطور از ساختار های نژاد ی افریقای جنوبی و ساختار “کاست” در جامعه هندوستان به عنوان نمونه از نامتجانس های اجتماعی ،جوامع بشری یاد کرد.و همین طور با توجه به ساختار های نامتجانس اجتماعی، نا همگرایی های اجتماعی – سیاسی هم امر طبیعی در هر جامعه میباشد.
ولی پیامد های اجتماعی و سیاسی این نوع ساختار ها و ناهمگرایی ها همیشه متفاوت و گاهی غیرقابل مقایسه میباشد. مثلا ساختار نژادی در افریقای جنوبی باعث شده است تا سفید پوستان به عنوان نژاد برتر از امتیازات بیشتر، در عرصه های مختلف چون قدرت،تعلیم و تربیه ،دست رسی به امکانات جمعی و غیره. برخودارشوند و همینطور سیاه پوستان از امتیازات کمی بهره مندگردند. یا اینکه ساختار “کاست” در هندوستان همچنان نابرابری ها ونازسازگاری ها را به وجود آورده و باعث شده است تا تعدادی در آسمان خراش ها زندگی کنند ولی تعداد دیگر جا برای خوابیدن نداشته باشند.

اما هزینه این نوع ساختار ها و نا همگرایی ها هیچ وقت به پیمانه یی هزینه ای که ما در افغانستان پرداخت کرده ایم نبوده است . در افریقای جنوبی یا در هندوستان یا در ایالات متحده امریکا، مصداق های عینی این نوع نا همگرایی ها بی عدالتی و امتیاز گیری بیشتر است . اما در افغانستان مساله در اینجا ختم نمیشود بر علاوه اینکه نا برابری های عمیق و حق تلفی ها پیامد های آن است؛ گاهی درجه “صفراخلاق ” هم به آن اضافه میشود. منظور از درجه “صفراخلاق ” همان کشتار ها و قتل عام های است که در مسیر تاریخ ما شاهد آن بوده ایم .

به گونه نمونه اعمال عبدالرحمان خان در قتل عام مردم هزاره از جمع شواهد است که اخلاق به صفر تقرب نموده است و هزینه سنگین و غیر قابل جبران را بجا گذاشته است. و دیگراینکه این نا همگرایی ها باعث شده است افغانستان همواره در حالت نظامی قرار گیرد و کنش و واکنش های ساسی- اجتماعی از میله تفنگ و زور و قدرت تعیین شود که میشود درجه صفر منطق را هم به آن اضافه نمود.

ما در افغانستان حد اقل در تاریخ معاصر این مرز و بوم هیچگاه سراغ نداریم که به مشکلات افغانستان از زاویه منطق و کنش سیاسی راستین برخورد شده باشد. همیشه کنش ها و واکنش ها منطقش تفنگ ،وخشونت بوده است. در این میان قربانی بیشتر و هزینه های بیشتر را ا قوام دیگر که در قدرت شریک نبوده اند، بر شانه برده اند و بشتیرینه بدبختی متوجه آنان بوده است.

ما هیچ ندیده ایم که برای حل مشکل سیاسی و اجتماعی افغانستان از تفکر سیاسی استفاده شده و بدون هیچگونه تعلقات به این چالش ها نگریسته شده باشد.همیشه صف کشی های قومی شاخصه های منطق سیاسی افغانستان بوده است. و دریک نگاه میتوان گفت که سیاست در افغاستان معنایش را به خشونت ، نا برابری و حق تلف کردن داده است و ادبیات سیاسی ما از عدالت و برابری بهره یی نبرده است.

به همین لحاظ، این وضعیت نه تنها منجر به از هم پاشی درونی شده بل همیشه باعث شده است که کشور های همسایه و غیر همسایه افغانستان، چشم طمع بدوزندو هوای لشکر کشی در سر بپرورانند و میدان باشد برای زور آزمایی های منطقوی و جهانی . به یاد داشته باشیم که هرگونه مداخلات سیاسی و نظامی کشور های دور و نزدیک ، در افغانستان ناشی از نبود تفاهم جمعی بر سرنوشت سیاسی ما بوده است.

ما هیچ گاه از درون به توافق جمعی که ضامن منافع همه اتباع باشد نرسیده ایم به همین خاطر هم هیچگاه جلو مداخلات برونی را نتوانسته ایم بگیریم. زیرا ما از درون متلاشی هستیم و این مساله فرصت رسیده گی به امور برونی را نداده است. گاهی حتا به حضور خارجی ها تن داده ایم و آن را برای تأمین منافع افغانستان ضروری پنداشته ایم. مثلا حضور شوروی سابق در افغانستان به صراحت از طرف عده یی حمایت میشد و بودن نیروهای نظامی شوروی، تنها راه حل بحران اجتماعی – سیاسی افغانستان به شمار میرفت.

باور دور از واقعیت هم نبود، زیرا بعد از حضور شوروی سابق ما سناریوی انحصار طلبی ها و نا همگرایی ها را به وضوح دیدیم و لمس کردیم. امروز حضور نیروی های بین المللی و به ویژه ایالات متحده امریکا هم ناشی از عدم وفاق همگانی است . شاید مبارزه با تروریزم یکی از دلایل باشد که حضور نیروهای بین المللی در افغانستان را توجیه کند، اما این تنها دلیل نیست. ساختار نظام به اصطلاح دموکراتیک که در آن حقوق همه شهروندان این کشور تضمین شود بخش دیگر از دلیل حضور نظامی بین المللی در افغانستان است.

این به این معنا است که جهانیان آمده اند تا تضمینی باشند برای برابری و توازن در افغانستان. و اگر هرآن، آنها افغانستان را ترک کنند دوباره ما به گذشته بر میگردیم. این اواخر قرارداد پیمان استراتژیک بلند مدت ایالت متحده و همچنان ایجاد یا حضور” پایگاه های نظامی دایمی امریکا” در افغانستان ، گفتمان های کثیری را در سطح منطقه و جهان در پی داشته است و همینطور مخالفان و موافقان در زمینه ابراز نظر نمودند.

اساساٌ بحث حضور پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان مستلزم مکث در تاریخ افغانستان است. تاریخ افغانستان شاهد بر این است که کتله بزرگی جامعه افغانستان همواره از حقوق شان محروم بوده اند و کسی کوچکترین بهای برایشان قایل نبوده و همچنان مداخلات متداوم همسایه ها و غیر همسایه ها در افغانستان از موضوع دیگری است که همواره منبع بی ثباتی سیاسی و امنیتی در افغانستان بوده است.

در اولین نگاه یکی از تبعات مثبت پایگاه نظامی امریکا در افغانستان ،نقطه پایان به این دو موضوع خواهد بود. الزام حضور پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان به این معنا نیست که این موضوع بدون قید و شرط پذیرفته شود. زیرا این نوع حضور تبعات منفی زیانبار را نیز برای فردای افغانستان در پی خواهد داشت. آنچه که مهم است قانونمندی این حضور است که باید در یک چوکات و دپلماسی مشخص و قانونمند انجام شود. برای حلاجی بیشتر این موضوع نیاز است به چند پیامد مثبت و منفی آن پرداخته شود:

تبعات مثبت حضور
1- یکی از چالشهای قابل مکث که ما در حیات سیاسی معاصر افغانستان شاهد آن هستیم ، مداخلات همسایه های افغانستان است که منجر به عدم ثبات سیاسی و نا امنی در این کشور شده است. این موضوع را میتوان به سه دوره زمانی خاص تقسیم بندی نمود که در هر دوره ، افغانستان را به کام بحران فرو برده است و تبعات منفی ناگوار را در پی داشته است.

دوره اول حمایت پاکستان از گروه های مجاهدین است که بر علیه شوروی سابق قد علم نمودند. جنگ های داخلی و کشتار های قومی از پیامد های آن بود. در این میان از نقش ایران در بد تر کردن اوضاع هم نمیتوان چشم پوشید. گام های اول دراین راستا از طرف پاکستان بر داشته شد تا مجاهدین را وارد افغانستان نمود ، اما در زمان جنگ های داخلی افغانستان، ایران به شدت آن کمک بیشتر نمود. و نتیجه اش همین ویرانه ایی است که امروز بنام افغانستان میشناسیم.

دوره دوم ، حکومت طالبان است که باز هم در پس این سناریو پاکستان نقش اساسی را دارد. این گروه در داخل خاک پاکستان تربیه، تجهیز و به افغانستان فرستاده میشوند که کردار های وحشتناک از جمله قتل عام ها نتیجه آن است و ملیون ها انسان به خاطر همین پدیده طعم تلخ مهاجرت را می چشند.

دوره سوم، دوران پسا طالبان و یا هم عصر دموکراسی است . دراین دوره؛ باز هم مداخلات همسایه های افغانستان به وضوح قابل لمس است. پاکستان هنوز که هنوز است به حمایت خود از نیروهای مسلح مخالف دولت ادامه میدهد و امکانات لازم را برایشان مهیا میکند. همچنان ایران هم سهم اش را در این راستا ادا نموده و مینماید.
پس می بینیم که در هر دوره، مداخلات همسایه ها، افغانستان را در لبه یی گور نزدیک کرده است. بنا براین میتوان گفت که یکی از تبعات مثبت ایجاد پایگاهای نظامی دراز مدت امریکا در افغانستان، حداقل این است که خیال خام که این همسایه ها به سر میپرورانند شاید نقش بر آب شود. اگر چند نمیتوان گفت که حضور پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان، نقطه پایان بر این مداخلات است ، ولی میشود گفت که پیامد های این مداخلات دیگر مانند سه دوره متذکره کشنده نیست. و دیگر اینکه از شدت این نوع مداخلات هم کاسته میشود.

2- برخورد های نظامی قومی از دیگر معضله ای است که امکان دارد هر آن سر بر افرازد و افغانستان را به خاک و خون تبدیل کند. این چیزی نیست که ما فقط ادعا می کنیم بلکه حقیقیتی است که ما تجربه ای تلخش را چشیدیم و به روشنی دیدیم ، دهه هفتاد و هشتاد خورشیدی مصداق بر این ادعای ما ست . اقوام مختلف افغانستان هنوز در درون نظام کنونی به صورت واقعی و آنطوریکه ایجاب میکند تعریف نشده اند. پیشرفت های چند سال اخیر در راستای عدالت و تامین حقوق شهروندی و تامین حقوق اقوام را نمی شود نا دیده گرفت اما هنوز تمام اقوام به حقوق حقه خود نرسیده اند و از نظام شاکی اند.

به روشنی پیداست که در صورت ترک نیروهای نظامی بین المللی از افغانستان ، منطق حق خواهی بازهم همان تفنگ و خشونت و وحشت است. هیچ ضمانتی وجود ندارد که پس ازخروج این نیروها؛ دهه هفتادو هشتاد خورشیدی دوباره تکرار نشود. این شعار های که افغانستان را خود مان اداره می کنیم و کنترل امور را در دست میگیریم ،لاف وگزاف بیش نیست، عین شعار ها در زمان حکومت داکتر نجیب نیز زیاد به گوش میرسید، مجاهدین ادعا داشتند که گویا افغانستان را اداره می کنند و خانه یی امن برای هر افغانستانی میسازند. ولی دیدیم که پس از نجیب افغانستان را به چی وضع گرفتار نمودند.

ایجاد پایگاه های نظامی امریکا شاید یکی از گزینه های باشد برای تکرار نشدن دهه هفتاد و هشتاد خورشیدی. اگر چند نمیشود خیلی خوشبینانه به موضوع نگریست که گویا نقط پایان مطلق خواهد بود، زیرا حمله کوچی ها در بهسود و برخورد مسلحانه، باز هم این دغدغه را در اذهان زنده کرد که حتا در صورت حضور نیروهای نظامی چندهزار نفری بین المللی، هم امکان برخورد ها ی نظامی قومی وجود دارد، اما میتوان خوشبین بود که دیگر دهه هفتاد و هشتاد تکرار نگردد.

3- یکی از دلایل که طالبان سر سختانه مقاومت می کنند و در مقابل هیچ نوع پیشنهاد دولت کرزی کوتاه نمی آیند ، به این امید وارند که روزی جهانیان افغانستان را ترک خواهند کرد و در اینصورت دیگر هیچ نیروی نیست که جلو آنان را بگیرد . اما در صورت حضور بلند مدت نظامی امریکا در افغانستان. طبیعتاٌ در رفتار و کردار نظامی وسیاسی طالبان تغییرات رو نما خواهد شد. اگر نه تمام آنان ولی یقینا کتله بزرگ آنان در راستای مذاکره و صلح با حکومت افغانستان و نیروهای بین المللی دست و پا خواهند کرد. در اینصورت طالبان دیگر خطر جدی برای افغانستان نخواهند بود.

تبعات منفی حضور
1- یکی از پیامد های منفی حضور دایمی امریکا، چالش است که برای فردای افغانستان خلق خواهد شد. زیرا اگر با این حضور با خرد سیاسی بر خورد نگردد و قانونمند نشود،مسلماٌ پیامد های نا گوار را برای فردای افغانستان ایجاد میکند. یکی از گزینه های که می شود پیشنهاد کرد این است که حضور باید مطابق ضرورت ها و وضعیت سیاسی- اجتماعی افغانستان توافق شود. تا استقلال ارضی افغانستان زیرسوال نرود. و مهمتر از اینکه این گزینه باید برای افغانستان باز باشد که هر وقت ضرورت بر بودن نیروهای نظامی امریکا را احساس نشود ، آنان را به وطن شان بر گردانند.

2- از زمان سقوط طالبان که تقریبا ده سال میگذرد شاید کمتر اتفاق افتاده باشد که دولت مردان افغانستان در نبود نماینده های دولت های کمک کننده مخصوصا ایالت متحده امریکا ، بر سر نوشت سیاسی افغانستان تصمیم گرفته باشند. تا آنجا که معلوم است دولت های کمک کننده مخصوصاٌ ایالت متحده، تاثیر خاص در تصمیم گیری های کلان سیاسی افغانستان دارند و همواره بر دولت مردان افغانستان دیکته میکنند که باید چی کار کنند.

یکی از نگرانی های حضور این است که مداخلات ایالت متحده در تصمیم گیری های سیاسی تداومش را حفظ کند و دولت افغانستان نتواند بدون آنان تصمیم بگیرد.

در اخیر میتوان نتیجه گرفت که با تو جه به گذشته ای افغانستان ، و با توجه به چالش های فرا روی افغانستان ، حضور بلند مدت پایگاه های نظامی امریکا ، به نفع ثبات و امنیت دراین کشور تمام خواهد شد. در صورتیکه حضور قانونمند و دارای چوکات مشخص باشد.

In this article

Join the Conversation

1 comment

  1. خواجم بيردي پاسخ

    نظام برده گي در قرن بيست و يكم
    هموطنان ازاده و غيور ملت افغان !
    من با مطالعه متن مسوده اين توافقتنامه نه ماده اخيركه در سايت افغان نيوزمطالعه كردم كه قرار است از جانب نماينده گان پارلمان، اگر نشد به تصويب لويه جرگه فرمايشي خواهي نخواهي به تصويب برسد و افغانستان را مكلف گردانند تا غلام امريكا شود در زير ذره بين قوي منافع مردم خود را جستجو ميكنم :
    طبق ماده اول –امريكا براساس موافقتنامه بن جهت ايجاد حكومت دست نشانده حضور يافت نه براي سكونت دايمي در حاليكه سكونت ابدي را توقع دارند،همچنان در جريان ده سال فعاليت هيچگونه عمليات و پلان كار در هماهنگي با دولت دست نشانده نبوده بلكه خود سرانه بمبارد كردند و قتل عام كردند موجوديت دولت افغانستان را هرگز احساس نكرديم . طبق ماده دوم براساس اين ماده اراضي پايگاه نظامي و منازل مسكوني نظامي و غير نظامي امريكا منحيث خاك امريكا شناخته شده براي ابد به انها متعلق ميگردد . .
    در فقره اول ماده دوم شاغلين بخش هاي بازسازي نيز از حقوق و قوانين امريكا بهره مند ميشوند كه پرسونل ان تا قريه جات و دهات هركاري كه دل شان خواست انجام ميدهند ولي دولت ما حق دخالت ندارد .
    طبق فقره دوم ماده دوم – هر شخص امريكايي افغانستان را خاك خود ميداند به احترام قوانين افغانستان مجبوريت ندارد .
    طبق فقره سوم ماده دوم- شهروندان امريكايي كه منحيث طرف قرار داد مالك بانك هاي شخصي كه سرمايه مردم بران اعتماد شده هرگاه به امريكا انتقال و مردم را تباه كند دولت ما حق دخالت ندارد .
    طبق فقره چهارم ماده دوم- دريور هاي امريكايي در جاده هاي افغانستان هرگونه حوادث جنايي را مرتكب شوند دولت ما حق بازپرسي ندارد .
    طبق فقره پنجم ماده دوم – نظاميان امريكا بمب هاي فاسفورسدار و حتي انواع سلاح هاي ميكروبي خلاصه هرنوع سلاح را با خود حمل و استعمال كند دولت ما حق پرسان ندارد .
    طبق ماده سوم – نظاميان امريكا طور دلخواه بمبارد خود را ميكنند اگر كدام مسجد و يا صد ها نفر از بين برده باشند نماينده امريكا بعداز فاجعه يك كلمه عذر خواهي ميكند ولي نظاميان شان كار قبلي خود را ادامه ميدهد به دولت ما غرض نيست .
    طبق ماده چهارم – گروهاي ناقض قانون يعني مردمان وطنپرست مخالف اين توافق يك جانبه نيز دشمن شناخته ميشود . دولت ما مبدل به دشمن مردم ميشود .
    طبق فقره اول ماده چهارم – كمك هاي نظامي در اجراي اهدافيكه از طرف امريكا درنظر گرفته شده صورت ميگيرد دولت ما از خود پلان نظامي ندارد .
    طبق فقره دوم ماده چهارم – عمليات هاي نظامي اردوي ملي و امريكايي زير فرمان نظاميان امريكايي قرار ميگيرد .
    طبق فقره سوم ماده چهارم – دولت امريكا براي يك جنگ تمام عيار منطقوي و فرامنطقوي اماده گي ميگيرد هرگونه شليك راكت هاي ديگران و حتي استعمال بمب اتوم بالاي مردم افغانستان بوده بهره انرا سرمايه دار امريكايي ميخورد . بدين منظور امريكا هرقدر پايگاه نظامي مورد نياز خود را در محل دلخواه خود ايجاد ميكند . هرگونه اقدام و كاركرد امريكا را جناب كرزي و حكومت اش در هر قدم منافع ملي افغانستان قلمداد كرده امريكايي ها را براهت ميدهد .
    طبق ماده پنجم – اراضي پايگاه هاي قبلي و جديد و كليه متعلقات ان به امريكايي ها قباله ميگردد .
    طبق فقره اول ماده ششم – عبور و مرور موتر هاي نظامي و غير نظامي امريكايي در گمركات از تلاشي معاف ميشود تا هر گونه قاچاق مواد مخدر و قاچاق سلاح هاي مخرب جمعي براي همسايه گان از نظر افغانها پنهان بماند .
    طبق فقره سوم ماده ششم – پرواز طيارات ملكي افغاني از امريكايي ها مجوز ميگيرد و دولت ما دران نقش ندارد . فضاي افغانستان بدون قيد و شرط متعلق به امريكا است .
    طبق فقره چهارم ماده ششم – نقل و انتقال اموال امريكايي چه نظامي چه ملكي از ماليات و تلاشي گمرك معاف ميگردد تا عوايد ماليات افغانستان را به صفر تقرب داده دولت ما را به صورت قطع معاشخور بسازند .
    طبق ماده هفتم – نيروهاي امريكايي در حالات محاصره اقتصادي مواد خوراكه نظاميان و افراد خويش را از بازار ما خريداري ميكند اينكه بوسيله ايجاد قحطي مردم افغانستان به قتل برسد باز هم منافع امريكا تامين ميشود .
    طبق فقره اول ماده هشتم – نيروهاي امريكايي به هر منطقه هم كه بروند از منابع اب و برق ان به اندازه ضرورت خود استفاده ميكند ولو منطقه بي اب و برق هم بماند پروا ندارد همچنان از اراضي و زمين هاي هركسي ولو باغ و كشتزار و ابادي هم باشد مسكن گزين ميشود از بابت تخريب ان مناطق مسووليت ندارد و دولت ما غرضدار نيست .
    طبق فقره دوم ماده هشتم – امريكا ميتواند مانند ولايت هلمند تيلفون هاي مردم را غير فعال و تيلفون هاي ادارات را فعال نگهداشته كار مردم را به سقوط مواجهه سازد دولت ما غرض ندارد . امريكايي ها در استفاده از شبكه هاي مخابراتي از ماليات معاف ميگردند كه از اين بابت هم يك ضربه به عوايد دولت ما زده شده وابستگي اقتصادي – سياسي مطلق مهيا ميگردد .
    طبق فقره چهارم ماده هشتم – امريكا هرگونه ارتباطات افغانستان را مطلق زير قبضه خود ميگيرد ، هرگونه ساختار اين مورد را قطع مينمايد تا افغانستان تشناب را هم از امريكا پرسان كند .
    طبق فقره اول ماده نهم – هرگونه جنايت تبعه امريكايي و وابستگان انرا دولت ما نميتواند مورد بازپرس قرار دهد چنانچه اگر وزير يا وكيل ما را دشمن خود دانسته به قتل برساند مطابق قانون امريكا معاف است و يا بالاي دختر افغان تجاوز كند مطابق قانون امريكا قابل مجازات نيست ولي دولت ما حق دخالت ندارد .
    طبق فقره دوم ماده نهم – جنايات امريكايي مطابق قانون امريكا بررسي و معافيت ان به دولت ما راپور داده ميشود ولي جناب كرزي با اظهار تاسف مارا قناعت ميدهد .
    فقره چهارم ماده نهم – اگر فرد امريكايي حين تيرباران مردم دربين شهر سهوا از طرف پوليس افغانستان دستگير شود فورا به امريكايها تسليم داده ميشود كسي حق ندارد يك سيلي هم بزند .
    طبق فقره پنجم ماده نهم – اطلاعات جنايي امريكايي از جانب دولت افغانستان تحويل امريكا ميگردد و اجراعات ان مربوط امريكا بوده دولت ما غرضدار نيست .
    طبق فقره ششم ماده نهم – هركسيكه تذكره تابعيت امريكا را داشته باشد به احترام قانون افغانستان مجبوريت ندارد و دولت ما غرضدار نيست .
    خواننده گان عزيز از مسوده موافقتنامه فوق منافع مردم افغانستان را متاسفانه يافته نتوانستم اميدوارم خطا ها و نا فهمي هاي من را اصلاح و مردم را به راه راست هدايت نمايند .
    در مورد قبول يا رد اين موافقتنامه دولت ما قبلا سلب صلاحيت شده ، پارلمان زير كنترول سارنوالي قرار گرفته و لويه جرگه نامنهاد نيز حتما فرمايشي بوده اميدي ندارم كه كسي از حق مردم ما دفاع كند پس قدرت اجرايي همين حالا درنظر مردم بيگانه بوده حفاظت وطن مستقيما به خود مردم تعلق ميگيرد اكنون اگر مردم خواستار زندگي و حيات خود و اولاد خود باشند از هرراه ممكنه نقطه نظر خود را به جهانيان ابراز خواهند كرد تا مسووليت اينده به متجاوزين تعلق گيرد .
    بااحترام :خواجم بيردي مزاري