گذرا نگاهی به زندگی وآثارفیض محمد کاتب هزاره

2976 3

به فیض محمد کاتب هزاره لقب”بیهقی ثانی” و”پدر تاریخ معاصر افغانستان” داده اند.

بنا به گفته حاج كاظم يزداني، ملافيض محمد مشهور به كاتب و هزاره به سال 1279هـ،ق در دهكده‌اي به نام زردسنگ واقع در قره باغ غزني، چشم به جهان گشوده است.

از تحصيلات كاتب چندان اطلاعي در دست نيست همين قدر معلوم است كه بعد از آموزش مقدماتي و محلي، رهسپار نجف مي‌گردد و مدتي در آنجا به تحصيل پرداخته سپس به شهر لاهور مي‌رود كه آن وقت پاكستان نبوده يعني در هند به تحصيلاتش ادامه مي‌دهد، در كابل و قندهار هم به تحصيل پرداخته است. تحصيلات كاتب مسلسل و روي يك رشتة خاص تحت نظر استادان مشخص صورت نگرفته بناءً چنين به نظر مي‌رسد كه كاتب از استعداد سرشار برخوردار بوده و آنچه را آموخته از تلاش، جديت و مطالعه مداوم شخصي شان بوده يعني در فراگيري دانش و آگاهي پيرامون و قايع جهان و روزگار حس كنجكا و گر مخصوص به خود داشته، همين كنجكاوگري كاتب باعث شد كه او به تاريخ نگاري و ثبت وقايع بپردازد.
كاتب در صفحه 1149 سراج التواريخ از مولوي محمد سرورخان اسحاق زايي به نيكي ياد مي‌كند، زيرا كاتب تحرير اقليدس، خلاصه الحساب و شرح چغمني را نزد او درس خواند و از ديگر كساني كه كاتب در مخصر شان درس خوانده معلوم نيست.
بنا به ياد آوري كاتب از پدرش، چنين بر مي‌آيد كه نام پدرش سعيد محمد و نام پدركلانش خداداد بوده، در ضمن پدركاتب رياست و وكالت مردم «محمد خواجه» ناهور را داشته است.
به سال 1298 جنگ خونين ميان شيعه و سني در قره‌باغ غزني در مي‌گيرد در اين زمان كاتب 18 سال داشته و از نزديك اين جنگ خانمان سوز را ديده بود كه جريان اين حادثه غم انگيز را در آخر جلد دوم تحفه الحبيب نگاشته است.
در اثر اين جنگ و فاجعه زندگي برانداز، چندين خانوار از مردم «محمد خواجه» زمين و قريه‌هاي شان را گذاشته با حال آواره به سوي «ناهور» فرار مي‌كنند پدر كاتب نيز با خانواده و متعلقانش در آن ميان بود، مزارع و تمام ملكيت اين فراريان از دست رفته بود و در منازل شان مهاجمان جاگزين شده بودند، بنابراين آواره شدگان براي هميش در ناهور ماندگار شدند.
كاتب در اوايل جواني سفر به هندوستان و ايران براي فراگيري دوره مقدماتي علوم شرقي كرده است و در آنجا بعضي از علوم را فراگرفته و سپس به شهر كابل مراجعت كرده چنان كه ذكر شد، او پس از مدتي به لاهور مي‌رود به احتمال قوي قسمت‌هاي بيشتر از سال‌هاي 1304 و 1305 را كه قريب دوسال مي‌شود در لاهور مشغول تحصيل و كسب علم بوده، اگر چه او به درجه تحصيلات‌اش اشاره‌اي ندارد با اين هم مي‌توان گفت كه كاتب علاوه بر اتمام حد متداول علوم شرعيه در اكمال زبان و ادبيات غرب و تاريخ و نجوم و حساب نيز اهتمام ورزيده است و آشنايي با زبان‌هاي اردو و انگليسي را ممكن در سفر لاهور كسب كرده باشد. و زبان عربي را در آموزش فراگرفته يعني نتيجة آموزشي است كه او در اين رشته پرداخته است و زبان پشتو را در زندگي باهمي، با اقوام پشتون ياد گرفته است كه محصول زيست باهمي است و هم محصول توجه و علاقة خود كاتب مي‌باشد.
بدين ترتيب قسمتي از تحصيلات كاتب در قره‌باغ، قندهار، لاهور به پايان آمد و قسمت ديگر آن در كابل به فرجام رسيد او در هنگام اين دانشجويي، بيشتري از دانش‌هاي متداول آن روزگار را فرا گرفت، بنابراين جاي‌ها و سال‌هاي تحصيلات كاتب را مي‌توان به اين گونه ارايه كرد:
در قره‌باغ 1285- 1297 قمري
در قندهار 1297- 1303 قمري
در لاهور 1304- 1305 قمري
در كابل 1305- 1310 قمري
با اين هم بعضي از وقفه‌ها بنابه بروز خوادث در جريان تحصيل كاتب واقع شده ممكن مانع يا به تاخير افتادن جريان تحصيل كاتب شده باشد، آنرا در نظر نگيريم بازهم مدت تحصيل او بيشتر از بيست سال را در بر مي‌گيرد كه زمان كمي نيست كاتب در اين مدت يا در محضر استادان و در مدارس علمي و يا هم خودش با علاقه و تلاش شخصي‌اش به مطالعه و فراگيري علوم پرداخته است.
شامل شدن كاتب به عضويت دارالانشا و مجلس
كاتب علاوه بر مراتب علم و دانش ذكر شده، در هنر خطاطي و خوش نويسي نيز صلاحيت استادي داشت. نسخه‌هايي متعددي از قرآن را به خط زيباي خويش نوشت و چند جلد كتاب از تاليفات علماي گذشته را نيز به خط نستعليق نوشته كه تعدادي از آن كتاب‌ها تا كنون به جا مانده است بناءً يكي از دلايلي كه كاتب به دربار راه مي‌يابد و عضويت دارالانشا را حاصيل مي‌كند، درايت و استعداد خاص كاتب در نويسندگي و خوش نويسي است.
ملا محمد سرور اسحاق زايي (استاد كاتب) اين درايت و استعداد را در كاتب ديده بود كه پيشنهاد شمول او را به عضويت دارالانشا و مجلس تاليف ارائه كرد.
قبل از اين شموليت كاتب وظيفه‌اي رسمي نداشت چنانكه از خلال نوشته هايش برمي‌آيد، به سال 1303 هجري عضويت يك هيأت پنج نفري در امر مصالحه با ابراهيم سلطان پشه‌ِيي جاغوري را داشته كه تمرد ورزيده بود و هيأت، قضيه او را به اصلاح رسانيد و به سال 1304 هجري در جبهه «اندر» لباس جنگجويي را در برداشته است.
در مورد شمولش به وظيفه دفتر خاص به سال 1310هجري، او بيان مي‌دارد كه بنا به تعريف و پيشنهاد ملا محمد سرور اسحاق زايي به اين ماموريت گماشته شد.
ماموريت‌هاي كاتب
پس از مرگ حبيب الله خان به سال 1347هجري، به وظيفه كاتب در دارالانشا و مجلس تأليف خاتمه داده شد و به دارالتاليف منتقل گرديد به اين معنا كه ماموريت‌هاي ديگري نيز به كاتب محول مي‌گرديد كه بيشتر در اين ماموريت‌ها سليقه‌هاي سياسي در نظر بوده طوري‌كه فضيلت كاتب مورد حسادت واقع مي‌شد.
وقتي كه كاتب از دارالانشا به دارالتاليف انتقال داده شد او در تهيه و تنظيم كتاب‌هاي درسي سعي لازم و ارزشمند به خرچ داد، افزون به ابراز نظر، راجع به كتاب‌هاي درسي، آثار ديگر را كه از آن اداره براي چاپ آماده مي‌شد نيز از نظر اهميت موضوع و شكل نوشته و مسايل دستوري و ادبي بررسي مي‌كرد و خودش نيز به نوشتن مقالات و كتاب مي‌پرداخت، چنان كه كتاب تاريخ متقدمين را در جريان كار در همين اداره تاليف و چاپ كرد.
كاتب در زمان امان الله چندگاهي در مكتب حبيبه معلم مقرر گرديد كه اين تقرر به نوعي دورنگه داشتن كاتب از امور و تاليفات تحقيقي سياسي بود اگر چه كاتب سهم خود را در تدريس فرزندآن زمان وطن ادا كرد و هيچگاه نظر تعصب برانگيز قدرت مندان را نسبت به خود در نظر نگرفت و طبق معمول هركجاي كه مامور بود با صداقت به اجراي وظيفه‌اش مي‌پرداخت.
چنانكه روشن است امان الله خان از ملا فيض محمد كاتب و تاليفات بزرگ او دل خوشي نداشت چون مي‌ترسيد كه او در پرتو دانش و آگاهي‌اي كه دارد ممكن است رازهاي پوشيده‌اي را آشكار سازد لذا ساحه را براي دانش گستري او محدود ساخت و سمت معلمي را به او واگذار كرد و يك معلم تحت نظر، چه كاري مي‌تواند انجام دهد اين نظري است كه حاج كاظم يزداني در مقاله تحت عنوان «تحقيقي پيرامون زندگي دانمشند و مورخ مشهور افغانستان ملا فيض محمد كاتب» ابراز مي‌دارد، اكثر محققين اين نظر را در پژوهش‌هاي شان تاييد مي‌كنند.
مقامات وقت كاتب را بنابه مناسبت‌ هاي كه از نظر خودشان اهميت داشت موظف به اجراي امري مي‌كردند، چنانكه مكاتب نظارت خارجه به امضاي محمد طرزي، محفوظ در آرشيو ملي به اين مطلب گواه اند: نامه مورخ 13 دلو 1398 به امضاي محمد طرزي از كاتب تقاضا شد كه به روز پانزده دلو جهت مذاكره‌اي بعضي از مسايل به نظارت خارجه حاضر شود. نامه مورخ پانزده قوس 1299 به امضاي محمد سرور ياور امان الله خان، از كاتب خواسته كه به گلخانه ارگ حضور يابد كه از او و يك نفر معلم در باب مساله كنيز، استفسار به عمل مي‌آيد.
نامه مورخ پنج دلو 1298 نظارت خارجه بيانگر اين است كه كاتب باهياتي به غرض اجراي مسايلي به هزاره جات رفته و بايد راپور اجراات خود را به حضور امان الله تقديم كند.

اسناد ياد شده بيانگر اين است كه كاتب به گونه سابق طور ثابت در مجلس تاليف نبوده، با اين وصف مقامات وقت، افزون بر امور فرهنگي و تاريخ نويسي در موارد گوناگون كاتب را به ماموريت گماشته است. اين امر نشان مي‌دهد كه كاتب مسئوليت بسا امور را به خوبي انجام مي‌داده و از طرف ديگر محبوبيت و فعاليت‌هاي اجتماعي كاتب را نيز نمايان مي‌سازد اگر چه اين مسئوليت‌ها به رضاي كاتب صورت نمي‌گرفته ولي كاتب با حوصله مندي و صداقت به انجام آن مبادرت مي‌ورزيد، با آنكه مي‌دانست مقامات از او به نفع خاص شان استفاده مي‌نمايد ولي براي آرامي وطن و منافع عام مردم از ديگر مسايل مي‌گذشت.

ادامه دارد…

In this article

Join the Conversation

3 comments

  1. zay پاسخ

    hazara people most be proude of this great man of the history .

  2. Anwar ali 4rom Norway پاسخ

    from the past Hazara peoples was worked for them Country and maritrd for that we proude on all of great Hazara peoples

  3. shah mahmood jafari پاسخ

    salam dost aziz, awalan tashakur az in hama zahamat shabanaroza k mekashi, zimnan raje ba katib hazara bigam k au az mantaqe golku bud yani baqalam menawisim ( golkohi) taskakur